تبليغاتX
حرفهايي از سر دلتنگي
اتاقي در حومه خاطره
 
 

باز هم همان بازی همیشگی شروع می شود. با همان سناریو و به احتمال قریب به یقین با همان پایان.اولین بار در بهار و تابستان ۱۳۷۵بود که نیروهای چپ اسلامی دور مانده از ساختار قدرت ایران تنها شانس  بازگشت به قدرت را در ریاست جمهوری میر حسین موسوی آخرین نخست وزیر تاریخ ایران دیدند و خواستگاران بسیاری را روانه منزل موسوی کردند تا بعد از گرفتن جواب مثبت به تهیه مقدمات سور و سات بیندیشند اما از پشت پرده چنان فشارهای به پروژه وارد شد که در پائیز همان سال مهندس موسوی انصراف قطعی خود را از نامزدی اعلام کرد.

بار دوم همین چهار سال پیش بود که وقتی دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی رو به پایان بود تلاشهای گروههای سیاسی چپ برای به صحنه آوردن موسوی بی نتیجه ماند تا اصلاح طلبان تنها شانس باقیماندن در قدرت را از دست بدهند . بعدها کاشف به عمل آمد که موسوی درخواست یک شبکه تلویزیونی و همچنین اختیار داری نیروی انتظامی را شرط شرکت در انتخابات عنوان کرد تا عملا" رخت خویش از ورطه مبارزات انتخاباتی بیرون کشد.

با همه اینها این روزها باز هم همان حرفهای تکراری چهار سال قبل و دوازده سال قبل در مورد موسوی زده میشود و به نظر می رسد که همه اینها از نداشتن گزینه مناسب برای انتخابات پیشرو باشد گزینه یی که هم بتواند از فیلتر نظام عبور کند و هم از مقبولیت اجتماعی برخوردا باشد.

موسوی نشان داده است که آدم ریسک پذیری نیست و در این سالها خاصیت عافیت طلبی اش باعث شده است که دست کم حاکمیت چهار ساله احمدی نژاد را تحمل کنیم و وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور این قدر وخیم باشد.او همیشه یک رئیس جمهور بالقوه بوده و به نظر نمی رسد بخواهد این قوه را به فعل تبدیل کند هر چند که هشت سال نخست وزیری در دوران جنگ چنان نامی خوش از او در اذهان باقی گذاشته که خیلی راحت کسب رای بالا را حدس زد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:18  توسط حميد رستمي  | 

اسماعیل داورفر درگذشت

دوستعلی خان یا به قول اسدالله میرزا در سریال دائی جان ناپلئون دوستعلی خره مردک هیز طماع چشم چران هم در گذشت تا گناه سانفراسیسکو نرفتن اش با فرخ لقا خانوم را این چنین بپردازد.

 اسماعیل داورفر که یک عمر نقش آدمهای بشدت طماع و پول دوست را بازی می کرد و با دائی جان ناپلئون به شهرتی ایران گیر دست یافته بود دو روز پیش درگذشت.وی که  هنگام مرگ ۷۶ سال داشت مدتی بود که از بیماری سرطان رنج می برد.

اسماعیل داورفر دارای دیپلم هنرستان هنرپیشگی بود، هنرستانی که بازیگرانی بسیاری مانند نصرت کریمی، مصطفی اسکویی، عزت الله انتظامی، علی نصیریان و... را به دنیای نمایش و بازیگری معرفی کرده است که هرکدام جایگاه ویژه ای در این عرصه پیدا کرده اند.

او هم چنین از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران مدرک لیسانس گرفت و دارای دیپلم مدرسه تئاتر کالیفرنیا و مدرسه الیزابت هالووی بود و مدرک معادل دکترا در رشته بازیگری را از وزارت ارشاد اسلامی گرفت.

اسماعیل داورفر پس از فارغ التحصیلی از هنرستان هنرپیشگی به طور آزاد با گروه مروارید، پاسارگاد و گروه هنر ملی همکاری کرد و سپس در سال ۱۳۳۹ به استخدام اداره برنامه های تئاتر در آمد و درسال ۱۳۵۹ از آن اداره بازنشسته شد.

از جمله کارهای او در عرصه بازیگری تئاتر می توان به افول، صیادان نوشته اکبر رادی، چوب به دستهای ورزیل نوشته غلامحسین ساعدی، مرده های بی کفن ودفن نوشته ژان پل سارتر، اشباح نوشته هنریک ایبسن،کرگدن نوشته اوژن یونسکو، مرغ دریایی نوشته آنتوان چخوف، سیاه زنگی مرد فرنگی نوشته پرویز کاردان، جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته حسن مقدم، مردی که مرده بود و خود نمی دانست نوشته پرویز صیاد، اسب سفید نوشته رکن الدین خسروی، حسن کچل نوشته علی حاتمی و بنگاه تئاترال نوشته علی نصیریان اشاره کرد.

از سریال های تلویزیونی به غیر از دایی جان ناپلئون می توان از خسرو میرزای دوم براساس طرحی از احمد شاملو به کارگردانی نصرت کریمی، دلیران تنگستان به کارگردانی همایون شهنواز، آقای دلار، آژانس دوستی و مثل آباد نام برد.

او در عرصه سینما نیز فعال بود. فیلم های تاتوره و وکیل اول از جمله فیلم های بعد ازانقلاب او هستند و بازی در فیلم آقای هالو به کارگردانی داریوش مهرجویی از کارهای مطرح سینمایی او در کنار فیلم گاو است.

بازی در نمایش های تلویزیونی در پیش و پس از انقلاب نیز به اندازه بخش های دیگر زندگی هنری او قابل توجه است. مازیار و محلل دو اثر از صادق هدایت است که به عنوان بازیگر در نمایش تلویزیونی آن حضور داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:12  توسط حميد رستمي  | 

مرحله دوم انتخابات مجلس در میان سکوت و رخوت جامعه برگزار شد تا برگی دیگر از عدم همراهی جامعه با تصمیم سازان به نمایش گذاشته شود جائی که منتخب اول تهران چیزی حدود ۲۶۰هزار را کسب می کند صحبت از حماسه به شوخی شباهت دارد .این باید خیلی دردناک باشد که در شهری با ۶ میلیون واجد شرایط رای دادن ۷۰۰هزار برگ تعرفه صرف شود تا ۱۱عدد نماینده تر و تمیز درست شده و تحویل مجلس گردد تا سرنوشت ۷۰ میلیون نفر را در دست گیرند.

قضیه به تهران و عدم مشارکت همیشگی این شهر خلاصه نمی شود و در دیگر مراکز استانها وضع وخیم تر از این حرفهاست.در رشت نماینده اول شهر فقط توانسته ۳۷ هزار رای کسب کند.در شیراز با ۶۱ هزار رای می توان نماینده شد در آبادان که سه نماینده به مجلس راه یافتند معادله مایوس کننده تر است و هر سه نماینده با چیزی حدود بیست هزار رای به صندلی سبز تکیه زدند.در کرمانشاه با ۲۷ هزار در اصفهان با۶۸و۶۱ هزار رای می شود نماینده شد و در تبریزی که بالای یک میلیون جمعیت دارد نماینده اول شهر فقط ۷۰هزار رای دارد که البته در صحت و سقم آن هم هزاران حرف و حدیث بر جای مانده است.

به نظر می رسد برخی کاندیداها عقلانی ترین شیوه برای راه یافتن به مجلس انتخاب کرده اند:خرید رای!

در بلبشویی که درست شده است داشتن لیاقت و علم و سخن وری چندان به کار نمی آید و با گذشتن از صافی شورای نگهبان خیلی راحت می شود نماینده شد. می گوئید چگونه الان عرض می کنم .تازگی ها مد شده  که خرید و فروش رای دست اوپک را از پشت بسته است و با پنج یا شش هزار تومان ناقابل می توان یک عدد رای کاملا" سالم جور کرد. با این  حساب وقتی با بیست هزار رای می شود نماینده شد چه نیازی به تبلیغ و شهامت و جسارت با صد میلیون ناقابل که پول یک آپارتمان ۱۰۰ متری در یک شهر کوچک است می شود همان تعداد مورد نیاز رای را ابتیاع کرده و با خیال راحت رفت و خوابید و در روز موعود تعدادی نوجوان پر شور و شوق را اجیر کرد که در کنار حوزه های رای گیری پرسه بزنند و آرای خریداری شده را با خط خوش و دبستانی نوشته و بر صندوق بیندازند.

معامله یی ست سخت نیکو با دوسر سود.از یک سو یارو می رود مجلس و خیلی راحت شرایط خرید آپارتمانهایی با متراژ بالا و دارای سایر مخلفات را پیدا می کند و از سوی دیگر آن فرد فلاکت زده که برای بربری شب محتاج و خجالت زده خانواده است چند روزی فکر نان نمی کند و اجر رای انداختن اش را خیلی زود و به صورت نقدی دریافت می کند و از طرفی نماز چند روزشان را هم برای آخرت ذخیره می کنند چرا که جناب حداد عادل گفته ایستادن در صف رای دادن ثوابش مثل ایستادن در صف نماز است یا چیزی این حول و حوش.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:20  توسط حميد رستمي  | 

گاهی مواقع فضا آنقدر غبار آلود می شود که انسان قادر به اظهار نظر در موردی خاص را به آینده موکول می کند.یکی از این موارد مصاحبه دکتر نورالدین پیر موذن نماینده اردبیل در مجالس ششم و هفتم و سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس هفتم با رادیو آمریکا بود که البته در سالهای اخیر به مدد پیشرفت تکنولژی از حالت رادیو تبدیل به تلویزیون شده است.فضا به اندازه یی مسموم شده بود که وزیر اطلاعات در موردش موضع گرفت و او را تهدید به برخورد کرد و قضیه تا انجایی پیش رفت که نزدیک ترین دوستان دکتر هم نتوانستند از کارش دفاع کنند و عید نوروز و متعاقب آن درگذشت مادر دکتر پیرموذن هم نتوانست او را مجاب به بازگشت کند .هرچند که نزدیکان دکتر با توجه به جایگاه علمی دکتر حضور او را متوجه شرکت اش در یک دوره پیشرفته پزشکی می کنند. 

با کمک یکی از دوستان نوار این مصاحبه را چندین بار دیده ام و اعتقاد دارم که اولا" چیز خاصی در این مصاحبه گفته نشده است تا منظر نظر منتقدین مستفاد شده و او متهم به نادیده گرفتن امنیت ملی شود.

به عنوان کسی که همین دوسه ماه پیش مصاحبه یی مفصل در رابطه با مجلس هفتم و دولت نهم با او داشتم اعتقادم بر این است که بیش از هشتاد درصد صحبتهایش بازگویی همان حرفهای مصاحبه اش با مهر اردبیل و البته نطق هایش در مجلس بود که با توجه به وظایف تعریف شده نمایندگی اش نمی توان بر او حرجی قائل شد.

اما مسئله دومی که شاید خیلی مهمتر باشد این قضیه است که چرا باید یک نفر -که دست کم هشت سال نماینده مردم محسوب شده است-در این سطح چنان از تریبونهای رسمی حاکمیت محروم باشد که بخواهد برای رسانیدن حرفش به مردم به رادیو آمریکا متوسل شود. هیچ وقت یادم نمی رود این سخن دکتر در مورد یکی از اعتراض هایش به دولت که با مخالفت غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس مواجه شده و میکروفون اش قطع شده بود و دکتر در حالیکه بغض کرده بود می گفت که مادرم از بچگی یک چیزی را به من سفارش کرده و آن هم اینکه وقیت به کسی زورت نرسید او را به حضرت عباس واگذار و آقای حداد من امروز شما را به حضرت عباس وا می گذارم.

به عنوان یک مخاطب شبکه های دولتی ایران در طی این هشت سال -به جز در برهه یی که در مجلس ششم در بحث بودجه به عنوان مخبر کمسیون تلفیق چند باری در تلویزیون رویت شد-در هیچ برنامه یی چه به عنوان نماینده مجلس چه به عنوان یک جراح ممتاز مغز و اعصاب در تلویزیون حضور داشته و به طرح نظرات خود بپردازد.این قضیه البته اکثر همفکران او -که در طیف مقابل سیاستهای صدا و سیمای ایران قرار دارند- را در بر می گیرد و جالب اینکه حتی شبکه سبلان -شبکه استانی اردبیل - هم معمولا" در گزینش نمایندگان برای حضور در برنامه ها و ایراد سخن و ارائه کارنامه بشدت خطی عملکرده و جستجو در آرشیو برنامه های این شبکه برای پیدا کردن عدالت بیهوده است.

با تمام این تفاسیر آیا باید شبکه های خودمان را سرزنش کنیم که استعداد عجیبی در راندن فرزندان این ملت به آغوش بیگانگان دارد یاباید آن نماینده یی را شماتت کنیم که بعد از هشت سال نمایندگی فاقد صلاحیت تشخیص داده شده و از تمام حقوق اجتماعی محروم می شود؟کدامیک؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:2  توسط حميد رستمي  | 

ما هر چقدر با این شیخ مهدی کروبی حال نمی کنیم نمی توانیم از این جمله حکیمانه ایشان صرف نظر کنیم او که هنوز هم خود را رئیس جمهور می داند و روزی هزار بار به خاطر آن خواب ناگهانی صبح دم که موجب به باد رفتن آرایش شد خودش را سرزنش می کند چند روز پیش خطاب به محمود احمدی نژاد گفته بود که بعد از اداره جهان اگر فرصت کردی فکری هم برای گوجه فرنگی بکن!

واقعا" این گوجه فرنگی که در شاخصه های اقتصادی ایران تاثیری کمتر از نفت ندارد برای خ.دش داستانی دارد. عرضم به حضور انورتان دیروز با دیدن قیمت ۲۵۰۰ تومانی اش حکم به حرمت تاش تا اطلاع ثانوی دادیم و احساس کردیم در صورت خوردن چنین اشیای گران قیمتی بی درنگ به جرگه مرفهین بی درد خواهیم در آمد ولی ما که فعلا" در طبقه متوسط جامعه سکونت داریم و فعلا" به آن هم افتخار می کنیم چند ماهی به خود سخت می گیریم تا راه حل تازه رئیس دولت را بشنویم که دفعه پیش و در بحران گوجه فرنگی گفته بودند بی خود هیاهو راه نیندازید کدوم ۳۰۰۰تومن همین کوچه ما گوجه ۱۲۰۰ تومن همین دیروز گرفتم.

واقعا" آدم بعضی مواقع می خواهد حتما" کاری دست خودش بدهد آخر پدر من ایران که خودش تولید کنند این طلای سرخ -البته به جناب زعفران توهین نشود-محسوب می شود و هر تابستان بیچاره کشاورزان مغان مجبور می شوند هزار تن از محصولاتشان را بریزند بیرون و یا اینکه از قرار کیلویی ۵۰ تومن وارد بازار کنند و یک چشم اشک و یک چشم خسته از یک سال تلاش چند ماه بعد مجبور شوند با قیمتی بالغ بر ۵۰ برابر آن را خریداری کنند.

مگر هنوز در این کشور امکاناتی نظیر سردخانه و نگه داشتن میوه جات برای روزهای مبادا احداث نشده است که ما باید وقتی کشاورز مغانی می فروشد از او ۵۰ تومن بخریم و چند ماه بعد از فلان کشور خارجی با ۲۰۰۰ تومن .مگر صنعت کشاورزی گلخانه یی خیلی پیچیده تر از انرژی هسته یی ست که نمی توانیم در این کشور برای مصرف چند ماه برنامه ریزی کنیم.خلاصه آدم می ماند با یک بام و چند هوا!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:38  توسط حميد رستمي  | 

 
خب به سلامتی وزرای کشور و اقتصاد هم از دولت جدا شدند تا همچنان رئیس دولت منتقدان را مشتی کج فهم و بزغاله بنامد و دو روز بعد وزیر را بیکار کند و احتمالا" اینگونه که پیداست بعد از یک دور کامل تعویض وزیران در یک اقدام انقلابی خودش را هم برکنار کند.

اخراج وزیر کشور از کابینه در حالی صورت می گیرد که سه هفته از انتخابات مجلس هشتم می گذرد و هنوز مرحله دومش در خیلی حوزه ها باقی ست. پور محمدی که به دلیل سبقه امنیتی از همان ابتدا مخالفان زیادی داشت در حالی از کار برکنار می شود که رئیس دولت یا از برگزاری انتخابات توس او راضیست و بدلیل پایان تاریخ مصرف اش او را بیکار می کند و یا اینکه عملکردش در انتخابات مقبول طبع دولتیان واقع نشده که یکباره مجبور به ترک وزارت شده است.

از سوی دیگر از همان ابتدا اقتصاددانان زیادی با سیاستهای اقتصادی احمدی نژاد مخالف بودند و تمام ان مخالفتها از سوی دولت حاوی بغضهای سرچشمه گرفته از برخورد سیاسی این اساتید ذکر شد ولی بلافاصله رئیس بانک مرکزی از کار برکنار شد و اینک هم وزیر اقتصاد وبا همه اینها رئیس دولت باز پشت تریبون قرارمیگیرد و از جراحی اقتصادی دم می زندو هنوز خیال می کند دوران تبلیغات انتخاباتی ست غافل از اینکه این اقتصاد بشدن متورم نیاز به جراحی ندارد بلکه محتاج سزارین است.

به نطر می رسد احمدی نژاد دست کم به یکی از وعده هایش مبنی بر کابینه هفتاد میلیونی عمل کند و اگر همه هفتاد میلیون هم نتوانند وارد کابینه شوند دست کم هفتاد نفرشان را تا پایان دوره چهار ساله اش وارد کابینه کند.البته در این میان باید به روح واژه های مثل تثبیت مدیریت و کلماتی مشابه طلب آمرزش کنیم.خدا رحمت کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:26  توسط حميد رستمي  | 

 

فکر کنم روز یازدهم فروردین بود که در خبرهای تلویزیون اعلام شد که صحت انتخابات در تهران و 35 شهر دیگر از سوی شورای نگهبان تائید شده و رسما" خط بطلانی بر تمامی شکایات و درخواستهای اصلاح طلبان کشیده شد.

هر چه قدر تلاش می کنم نمی توانم خودم را راضی کنم که انتخاباتی با آن وسعت در تهران بدون هیچ شائبه یی برگزار شده و طی کمتر از دو هفته که ازاعلام نتایج نمیگذرد تائید هم شده باشدو هیچ وقعی به اعتراض داوطلبان نهاده نشود.اگر یادمان باشد درست هشت سال پیش در انتخابات مجلس ششم دست کم سه ماه طول کشید تا بالاخره با من بمیرم و تو بمیری و بعد از ابطال هفتصد هزار رای مجبور به تائید انتخابات تهران شدند و حتی یک نفر از انتخاب شده ها را هم از لیست حذف کرده و جناب حداد را جایگزین کردند.

حالا بعد از هشت سال دوستان شورای نگهبان  آن چنان پرکار شده اند که در یک روز انتخابات سی وشش حوزه مختلف را بررسی می کنند و حکم به سلامت انتخابات در همه حوزه ها می دهند.جالب این نکته است که در یک جلسه چند ساعته چگونه ممکن است سی وشش حوزه را بررسی کرد و به شکایت شاکیان رسیدگی و حکم به رد آنها داد و جالب تر اینکه در بین حوزه های مطرح شده در آن روز بخصوص حوزه یی مانند گرمی با پنجاه هزار رای و تهران با  یک میلیون ونیم رای چگونه در یک فرصت زمانی می توانند تائید شوند. خلاصه هر کاری می کنیم یک جای کار می لنگد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط حميد رستمي  | 

 

عکس برهنه رومینا(رمینا) گشتاسپی  دختر ایرانی بر روی جلد یک مجله اسپانیایی در چند روز اخیر حسابی سر و صدا بر پا کرده است عکسها را می توانید اینجا ببینید.

این دختر خانم ۳۲ ساله هشت سال پیش برای تحصیل به اسپانیا رفته است و امروز با پشت سر گذاشتن تمامی خطوط قرمز سنت ایرانی به نمایش بی پروای تن خود اقدام می کند . اصلا" کار ی به درست یا نادرست بودن نفس عمل ندارم چرا که هر انسانی اختیارش دست خودش است ولی این می تواند زنگ خطری برای مسئولین جمهوری اسلامی باشد تا در صورت داشتن گوشی شنوا لحظه یی به این بیندیشند که چگونه می شود نسلی که با تعالیم و آموزه های اینان رشد می کند و می بالد و در صورت یافتن فرصتی چنان کارهای می کند که بی شک ریشه در عقده های فرو خورده سالیان گذشته دارد .

به قول رضا مارمولک در فیلم "مارمولک"اینقدر برای بهشت رفتن فشار می آورند که از آن سر جهنم می زنند بیرون.رومینا گشتاسپی بعنوان مصداق این قضیه در بین همگنانش استثنا نیست بلکه قاعده و نمونه بارز جوانان امروز و دست پرورده جمهوری اسلامی هستند که اگر آب باشد نشان داده اند که شناگران قابلی هستند.

این یک دغدغه قدیمی ست که اگر یک روز حجاب در این کشور الزامی نباشد چند درصد از جمعیت خودشان را ملزم به اجرای حداقلها می کنند.تجربه رومینا نشان دهنده خیلی چیزهاست البته اگر چشم بینا و گوش شنوائی باشد و بازهم با طرحهای مثل امنیت اجتماعی سعی در کوبیدن آب در هاون نکنند. 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 21:55  توسط حميد رستمي  | 

 
يك‌ هفته‌ قبل‌ از دربي‌ كه‌ آن‌ موقع‌ هنوز دربي‌ گفته‌ نمي‌شد تمام‌ مدرسه‌ پر مي‌شد از كلمات‌ نامفهوم‌ كركري‌هاي‌ نوجوانانه‌ يك‌ مشت‌ آدم‌ كه‌ در زندگي‌ بي‌اتفاقشان‌، بازي‌ دو تيم‌ پرطرفدار، بزرگترين‌ اتفاق‌ تلقي‌ مي‌شد. اتفاقي‌ كه‌ براحتي‌ مي‌توانست‌ ساير زواياي‌ زندگي‌ آنها را تحت‌ تاثير قرار دهد و حتي‌ در زيرساخت‌ شخصيتي‌شان‌ تاثير زيادي‌ بگذارد. يك‌ پيروزي‌ با حداقل‌ گل‌ براي‌ تيم‌ محبوب‌ مساوي‌ بود با پرواز تا سينه‌ ابرها و غرور ناشي‌ از آن‌ حداقل‌ يك‌سال‌ تضمين‌كننده‌ انتهاي‌ تمامي‌ بحث‌هاي‌ چندطرفه‌ بود و يك‌ شكست‌ مساوي‌ بود با بروز يك‌ فاجعه‌، يك‌ حادثه‌ بزرگ‌ و ترك‌ برداشتن‌ آرزوهاي‌ شخصي‌ كوچك‌، فروريختن‌ آوار تحقير و تمسخر بر سر كسي‌ كه‌ توان‌ لازم‌ را براي‌ ايستادگي‌ طولاني‌ مدت‌ نداشت‌. اين‌ بازي‌ كه‌ تاثير مستقيم‌ در پرورش‌ شخصيت‌هاي‌ گوشه‌گير و شكست‌خورده‌ و يا مغرور و پيروزمند اين‌ نسل‌ داشت‌. نسلي‌ كه‌ بزرگترين‌ افتخارش‌ افتخار به‌ پيروزي‌ و بزرگي‌ ديگران‌ بود و حقارتش‌ در شكست‌ ديگران‌ جلوه‌ مي‌كرد. هرچه‌ زمان‌ به‌ روز بازي‌ نزديكتر مي‌شد اين‌ بحث‌ها و جدل‌ها داغ‌تر و حساس‌تر دنبال‌ مي‌شد و سخت‌ترين‌ امتحان‌هاي‌ پيش‌رو هم‌ تحت‌ تاثير جادوي‌ اين‌ فوتبال‌ حسي‌ رنگ‌ مي‌باخت‌. ترسي‌ عميق‌ بر روح‌ و جان‌ همه‌ حكمفرما مي‌شد، هرچند كه‌ در حرف‌ هيچكس‌ كم‌ نمي‌آورد و تيم‌ خود را در هر حالتي‌ برنده‌ حتمي‌ مي‌پنداشت‌ ولي‌ در نهاني‌ترين‌ لايه‌هاي‌ قلبي‌ خويش‌ و آن‌ هنگام‌ كه‌ بي‌خوابي‌هاي‌ شبانه‌ بر سرش‌ مي‌زد و از اين‌ پهلو به‌ آن‌ پهلو مي‌غلتيد و خواب‌ از چشمانش‌ فراري‌ مي‌شد، پيش‌ خودش‌ اعتراف‌ مي‌كرد كه‌ اضطرابي‌ غريب‌ سراپاي‌ وجودش‌ را فراگرفته‌ و حتي‌ بازيكنان‌ ذخيره‌، حريف‌ را به‌ شكل‌ آن‌ كودك‌ هميشه‌ در خلسه‌ آرژانتيني‌ مي‌دهيد كه‌ با توپ‌ شعبده‌بازي‌ مي‌كند و زبانش‌ قفل‌ مي‌شد، نه‌ از ترس‌ باخت‌ كه‌ از ترس‌ آن‌ زخم‌ زبان‌ها و تحقيرها، چون‌ هر رفتي‌ برگشتي‌ در پي‌ داشت‌ و به‌موقعش‌ تمام‌ آن‌ مفاهيم‌ و جملات‌ را به‌ كار برده‌ بود كه‌ حالا در صورت‌ باخت‌ تيم‌ سوگلي‌اش‌ منتظر شنيدنش‌ باشد. خواب‌هاي‌ دم‌ صبح‌ روزهاي‌ آخر، همه‌ معجوني‌ از كابوس‌ و روياهاي‌ قشنگ‌ مي‌شدند. رويايي‌ كه‌ مسير بهشت‌ را كوتاهتر مي‌كرد و كابوسي‌ كه‌ حتي‌ اجازه‌ فرياد كشيدن‌ و صدازدن‌ را هم‌ از آدم‌ مي‌گرفت‌ و صدا در گلو خفه‌ مي‌شد. نه‌ ورزشگاه‌ دم‌دست‌ بود كه‌ بروند و خودشان‌ را تخليه‌ كنند و نه‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ اينچنين‌ به‌ آن‌ بازي‌كذايي‌ مي‌پرداختند تا حداقل‌ تعدادي‌ كلمات‌ بي‌پدر و مادر براي‌ بحث‌هاي‌ بعد از بازي‌ جور شود. هرچه‌ بود خلاصه‌ شده‌ بود در قدم‌ زدن‌هاي‌ طولاني‌ در كوچه‌ و خيابان‌ گل‌آلود و حياط‌ مدرسه‌ و چيدن‌ تركيب‌هاي‌ متفاوت‌ و تاكتيك‌ها و ضدتاكتيك‌هايي‌ كه‌ حتي‌ به‌ ذهن‌ كاپلوترين‌ مربي‌ جهان‌ هم‌ نمي‌رسيد. آنها هر كدام‌ براي‌ خودشان‌ كارلوس‌بيلاردو كه‌ نه‌ ولي‌ حداقل‌ يك‌پا »ويچيني‌« بودند! صبح‌ جمعه‌ سوز سرماي‌ كوهستان‌ با بارش‌ پراكنده‌ برف‌ حرف‌ را در دهان‌ يخ‌ مي‌كرد و نمي‌گذاشت‌ بيرون‌ بيايد و هركس‌ كه‌ مي‌خواست‌ اظهارنظري‌ بكند اول‌ دقايقي‌ تمرين‌ مي‌كرد و بر خودش‌ مسلط‌ مي‌شد و لرزش‌ صدايش‌ از ترس‌ و سرما را كنترل‌ مي‌كرد و كركري‌ مي‌خواند و باز سرما بود و ميدان‌ آسفالت‌ مدرسه‌ تعطيل‌ شده‌ و توپ‌ پلاستيكي‌ سه‌لايه‌ و يارگيري‌ و پيش‌بازي‌ قرمز و آبي‌. بدون‌ آنكه‌ حتي‌ يك‌ نفر حتي‌ يك‌ جوراب‌ قرمز يا آبي‌ داشته‌ باشد. توپ‌ سه‌لايه‌ و كفش‌ پلاستيكي‌ ميخي‌ و هواي‌ سرد و تعصب‌ كوركورانه‌ همه‌ و همه‌ جمع‌ مي‌شدند تا دماغت‌ را جلوي‌ آن‌ توپ‌ سنگي‌يخي‌ قرار دهي‌ تا نبازي‌. نگويند كه‌ اينجا كه‌ باختيد بعدازظهر هم‌ كه‌ حتما مي‌بازيد. آن‌ روز، روز تيغي‌زدن‌ نبود روز تعصب‌ بود! كجا هستند متعصب‌هاي‌ امروز كه‌ جايي‌ در آخر دنيا آنها بايد پيش‌مرگ‌ سوگلي‌هاي‌ خود مي‌شدند تا فقط‌ و فقط‌ كم‌نياورند جلوي‌ رقيب‌؟ رقيبي‌ كه‌ آنها هم‌ حتما همين‌ حس‌ عجيب‌ و در عين‌ حال‌ بشدت‌ مسخره‌ را با خود حمل‌ مي‌كردند. خستگي‌ و سرما و گل‌ولاي‌ آدم‌ را از پا در مي‌آورد آن‌ هنگام‌ كه‌ با وحشت‌ از مادر بخاطر لباس‌هاي‌ گل‌آلود خود را در داخل‌ خانه‌ گم‌ و گور مي‌كردي‌ و لباس‌ عوض‌ مي‌كردي‌ تا شلاق‌ دست‌ مادر بر صورت‌ سرخ‌ يخ‌بسته‌ است‌ فرود نيايد! همه‌ اينها قطعا به‌ اين‌ مي‌ارزيد كه‌ جلوي‌ يك‌ مدرسه‌ كه‌ نه‌ نصف‌ مدرسه‌ آدم‌ سرت‌ پايين‌ نباشد.ساعت‌ كه‌ از دو ظهر مي‌گذشت‌ نه‌ آن‌ تلويزيون‌ زردرنگ‌ چهارده‌ اينچ‌ سياه‌ و سفيد به‌ دادت‌ مي‌رسيد و نه‌ آن‌ روزنامه‌ سياسي‌ عصر كه‌ به‌ اميد نصف‌ صفحه‌ ورزشي‌ تحملش‌ مي‌كردي‌. بايد موج‌ها و فركانس‌ها را زيرپا مي‌گذاشتي‌ تا اقلا خبري‌ از اين‌ بازي‌ بزرگ‌ به‌زعم‌ خودت‌ به‌ دست‌ آوري‌. راديوها همه‌ از لزوم‌ بهداشت‌ فردي‌ و بهبود مناسبات‌ سياسي‌ در بوركينافاسو و همزيستي‌ مسالمت‌آميز بلدرچين‌ و سوسك‌ در آنگولا حرف‌ مي‌زدند. كسي‌ نمي‌گفت‌ كه‌ در آن‌ ديگ‌ جوشان‌ پايتخت‌ چه‌ بر ستاره‌هاي‌ ما آمد كه‌ يك‌ هفته‌ تمام‌ بخاطرشان‌ حنجره‌هايمان‌ را جر داديم‌ و خودمان‌ را كشتيم‌. دقايق‌ به‌ كندي‌ مي‌گذشت‌. بارش‌ آن‌ برف‌ نحيف‌ تنها سرگرمي‌ و دلمشغولي‌ يك‌ بعدازظهر جمعه‌ دلهره‌آور مي‌شد. بعداز مدت‌ها انتظار يك‌ نفر مي‌گفت‌ كه‌ جمعه‌ در دقيقه‌ فلان‌ نتيجه‌ فلان‌ است‌ و اين‌ فلان‌ گفتن‌ حساسيت‌ موضوع‌ را صدبرابر مي‌كرد و خداخدا گفتن‌ و دخيل‌ بستن‌ و قربان‌ صدقه‌رفتن‌ و نماز حاجت‌ خواند. مراسمي‌ بود كه‌ دلها را به‌ پيروزي‌ نهايي‌ نزديك‌تر مي‌كرد. بالاخره‌ تا پايان‌ بازي‌ اين‌ گزارش‌هاي‌ لحظه‌يي‌ دو سه‌بار تكرار مي‌شد و نديده‌ و نشنيده‌ باز به‌ كوچه‌ مي‌ريختند: تعدادي‌ با سرهاي‌ پايين‌ و در عين‌ حال‌ طلبكار از داور و بازيكنان‌ خودي‌ عده‌يي‌ ديگر كه‌ انگار به‌ بزرگترين‌ خوشبختي‌ عالم‌ رسيده‌اند. آنها زمين‌ و زمان‌ را فراموش‌ مي‌كردند و حداقل‌ يك‌ شب‌ موقع‌ خواب‌ به‌ كفش‌ بي‌ريخت‌ و سوراخ‌ خود كه‌ آب‌ داخلش‌ مي‌رفت‌ و در سرماي‌ زيرصفر به‌ همراه‌ پا يخ‌ مي‌زد و لباس‌ ناجور و كتاب‌هاي‌ درسي‌ نخوانده‌ و دعواي‌ مادر و پدر بر سر نان‌ سفره‌ فكر نمي‌كردند و در خيال‌، بازوبند رنگ‌ محبوبشان‌ را بر بازو مي‌بستند و مراسم‌ آغاز بازي‌ و شير يا خط‌ انجام‌ مي‌دادند. بعد از سه‌ ساعت‌ به‌ صورت‌ خلاصه‌شده‌، بازي‌ را مي‌ديدند و دوباره‌ عاشق‌ مي‌شدند! و براي‌ هزارمين‌بار در عشق‌ شكست‌ مي‌خوردند!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 2:27  توسط حميد رستمي  | 

 
این صدا و سیمای وطنی دیگه واقعا" گندش را در آورده .در طول سال که خبرهای صد تا یه غاز تحویل جماعت می دهند.فیلمهای داخلی را آن چنان لت و پار می کنند که حتی صاحبان فیلمها هم به سختی تشخیص می دهند که اسم فیلم چیست. حالا هم هی در بوق و کرنا کرده اند که هر روز چند تا فیلم سینمایی از شبکه های سیما پخش می کنند و انتظار هم دارند که مردم دسته دسته توی خیابون راه بیفتند و مراتب شکر گذاری را به جای آورند. یک شیر پاک خورده  یی هم پیدا نمی شود که به آنها بگوید که برادران اهل عمل اینهایی که پخش می کنید فیلم سینمایی نیستند. وقتی سی چهل درصد یک فیلم خارجی را لت و پار می کنید و تمام مردان و زنان فیلمها را با هم خواهر و برادر می کنید باید خیلی پر رو باشید که بگوئید این همان فیلم است که مثلا" اسکار گرفته است.

حالا همه اینها یک طرف جناب ضرغامی از آستین مبار کشان یک آس دیگر هم رو کرده اند آنهم جعل کردن اسم فیلم سینمائی برای آثار صد تا یه غاز تلویزیونی ست .آخر پدر من چه کسی به شما گفته فیلم سینمائی یعنی تعدادی تصاویر پشت سر هم که تایمش حدود نود دقیقه است .به خدا هر کس این مشاوره را کرده یقینا" اگر قصدش تمسخر و ریشخند کردن شما نبوده حتما" اطلاعاتش در همین حد است و الا هر کسی که کمترین آشنائی با دنیای رسانه ها داشته باشد می داند که اصطلاح فیلم سینمائی به فیلمی اطلاق می شود که صرفا" برای نمایش در سالنهای سینما ساخته شده و بر روی نگاتیو ضبط می شود و تلویزیون جهت بالا بردن تماشاگرانش با خرید رایت آنه بعد از یکی دو سال که از نمایش پرده یی آن گذشت اقدام می نماید نه اینکه هر کارگردان بیکار تلویزیون یک دوربین هندی کم بردارد و یک خانه یی را برای دو هفته اجاره کند و چهار تا بازیگر درجه شش هم گیر بیاورد و یک قصه بی مایه را به عنوان فیلم سینمائی تحویل خلق الله بدهد.

خدا وکیلی چند درصد فیلمهای که در همین نوروز امسال از شبکه های چند گانه پخش شده و می شود با فورمت سینما ساخته شده است و دست کم برای  یک سانس رنگ پرده را به خود دیده است.

می دانم بد دردی ست !اینکه نمی توانید کارگردانان مستقل سینمای ایران را برای ساخت فیلمهای مورد نظرتان همراه کنید و از طرفی افکار عمومی میل شدیدی برای تماشای فیلم های ایرانی از خود نشان می دهد تا شما وادار به چنین شعبده بازیهای بشوید و از طرفی چنان فشار سانسور را افزایش دهید که آدمی مثل مسعود ده نمکی بشود سوپر کارگردان این سینما و بهرام بیضایی  ،ناصر تقوایی ،داریوش مهرجویی و غیره هم بروند غازشان را بچرانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:28  توسط حميد رستمي  | 

انگار مقدر شده است که مرگ و میر هنرمندان در تعطیلات نوروز هم متوقف نشود و این بار نوبت داود اسدی بود که خیلی زود رخت سفر بندد و در سی و هشت سالگی کوچولوی سه ماهه اش را یتیم کند.

داود اسدی در یک کلام تلف شد ۰یا خودش قدر خودش را ندانست و یا اینکه سینما و تلویزیون ایران قدر او را ندانستند.او که از اوائل دهه هفتاد و با برنامه طنز " ساعت خوش" خود را به مخاطبان شناساند به همراه "ارژنگ امیر فضلی"متن و اجرای تعدادی از بدیع ترین و تلخ ترین طنزهای آن برنامه را بر عهده داشتند و در جای خود سهم عمده یی در گل کردن آن برنامه و انداخته شدن طرحی نو برای برنامه سازی طنز تلویزیون داشتند. طرحی که بعدها به همراه مهران مدیری در "پرواز ۵۷"و "ساعت خوش"پخته تر عرضه گردید و رفته رفته با تقسیم کار گروه بار کارگردانی به دوش مدیری افتاد و جور نویسندگی را هم  ارژنگ و داود کشیدند.اما به گند کشیده شدن برنامه ساعت خوس باعث بیکار شدن داود هم شد هر چند در این اثنا فیلم "دیدار " را کار کرد و در آن نقش یک معلول جنگی را ایفا نمود ولی حاشیه های ساعت خوش به همراه تصادفی هولناک که جان سالم از آن بدر برد در سالهای بعد از کمیت و کیفیت کارهای او کاستند.

داود اسدی آن گونه که گفته شده آدم بشدت توداری بوده و این از بازیها و متن های که می نوشت به خوبی عیان بود. هیچ گاه نمی شود از یاد برد آیتمی که خود تنها بازیگر آن بود و در حالیکه مدتها خودش را جلوی آینه مرتب می کرد و کت و شلوار دامادی اش را پرو می کردبعد از مدتی با دسته گلی در دست و لباس دامادی بر تن به رختخواب می رفت تا بلکه در خواب رویای دامادی را ببیند.یا در طنز بشدت گزنده دیگری او نقش پدر بزرگی را بازی می کرد که نوه و نبیره هایش برایش جشن تولد گرفته اند وصدای سوت و کف اشان گوش فلک را کر کرده و او اشک شوق می افشاند و لحظا تی بعد دوربین عقب تر می رفت و ما می دیدیم که پیرمرد دستگاه ضبطی جلویش گذاشته و همه اینها از نوار کاست پخش می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 1:12  توسط حميد رستمي  | 

 
نگاهی به فیلم سنتوری ساخته داریوش مهرجویی

فیلم سنتوری کم کم از محاق بیرون می آید و تقریبا" تمام علاقمندان سینما هر یک به نحوی آن را تما شا می کنند تا راحت تر نسبت به ضعف و قوت آن رای صادر نمایند.

فیلم به صورتی کاملا" مشهود فیلم داریوش مهرجویی ست . جایی که او در فیلمنامه و اجرا از کوچکترین جزئیات هم صرف نظر نکرده و در پی ایده ال هاست و به نوعی روایتگر سرگذشت ملالت بار هنرمندان عصر حاضر ایران است که در تنگنای سیاستهایی سلیقه یی و تنگ نظرانه حاکمیت بستر خلاقیت اشان فراهم نشده و رفته رفته چشمه زاینده اشان خشک شده و در دام انواع و اقسام نا به هنجاریهای اجتماعی گرفتار آمده و زمینه سقوط اخلاقی اشان را فراهم می آورد.

فیلم آشکارا تلاش می کند که دنیای کوچک علی سنتوری رابه مثابه جامعه هنری قرار گرفته در منگنه تصور کرده و آن را بک جامعه بزرگتر تعمیم دهد و هر چند در این میان به زعم برخی ها رو به اغراق می آورد  ولی این بزرگنمایی ها سبب ساز آن سقوط شده و هر چه این ارتفاع بیشتر باشد در نتیجه شدت سقوط بیشتر به چشم می آید. بهرام رادان در نقش " علی سنتوری " تمام تلاش خود را برای به تصویر کشیدن برهه های مختلف علی به عمل می آورد و انصافا" هم در بیشتر اوقات این تلاشها به ثمر نشسته و علی عاشق و هنرمند و پر طرفدار با علی مچاله شده و درهم شکسته و تنها مانده به خوبی بازنمایانده شده است.هر چند از نقش یک همبازی خوب مثل گلشیفته فراهانی- که با تمام وجود  خودش را در اختیار فیلم قرار می دهد- و کارگردانی چیره دست مثل داریوش مهرجویی - که همیشه بازیهایی استثنائی از بازیگرانش می گیرد-نباید به راحتی گذ کرد.

یکی از جذابیتهای غیر قابل انکار فیلم موسیقی و در راس آن خواننده جوان و محبوب مردمی این روزهای تهران -محسن چاووشی-است که به رغم شباهتهای صوتی غیر قابل انکارش با سیاوش قمیشی باز هم چنان شنیدنی ست که آلبوم ترانه های خوانده شده در فیلم بسیار پیشتر از خود فیلم پرفروش شد و در صورت اکران یکی از مولفه های جذب تماشاگر می شد.

با تمام تلخی های که فیلم آکنده از آن است اما کارگردان در انتهای فیلم نمی خواهد با سیاهی فیلم را تمام کند و در نتیجه بالاخره دل آهنین پدر نرم می شود و دست پسر سقوط کرده را در منجلاب  را بگیر و او را نجات دهد ولی آیا جامعه غرق در فساد هم به همین راحتی میتواند خود را تطهیر کرده و به زندگی بازگردد.شاید این گمان به زعم برخی ها بتواند جامه عمل بپوشد ولی خواهان پدری پولدار و دلسوز است که مشکل بتوان پیدا کرد .

حیف که سرنوشت فیلم سنتوری این چنین نامبارک شد تا هم تهیه کنندگانش از یک فروش میلیاردی محروم شوند و سرمایه اشان بر باد رود و هم علاقمندان از دیدن یک فیلم زیبا بر روی پرده سینما بی نصیب گردند تا پس از یک سال نسخه های قاچاقی اش را در خانه ببینند.

فیلمی که در برهوت این روز های سینمای ایران واقعا" غنیمتی ست.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:26  توسط حميد رستمي  | 

 
دوستان باز هم از باده یک پیروزی باد آورده سرمست شدند و نعره های مستانه سر می دهند.انگار باید منتظر و گوش به زنگ اخبار ناگوار  پس از هر به قول خودشان حماسه باشیم . انگار که عمر ناز نازی بودن آدم خوب بودن تمام اهالی فرهنگ و هنر و مطبوعات خلاصه می شود به روزهای منتهی به انتخابات و به محض عبور خر مربوطه از روی پل قلع و قمع ها شروع می شود وحدیث تکراری توقیف نشریات غیر خودی نقل محافل می شود.

خبر لغو امتیاز ماهنامه های هفت و دنیای تصویر به همراه ۷ نشریه دیگر دل هر آزاده و آزادیخواهی را به درد می آورد . انگار مقدر شده است که مطبوعات یا توقیف شوند و یا شرایطی پیش آورده شود که خودشان به سمت منتشر نشدن پیش بروند.

مجله هفت حدودا" شش سالی بود که منتشر می شد و یک مجله فوق تحصصی به حساب می آمد که سعی در کم کردن فاصله روشنفکران هفت هنر با علاقمندان داشت و به مدیر مسئولی فردی بشدت اصول گرا و پایبند به اخلاقیات به هیچ عنوان نمی خواست از استانداردهای مشخص شده منحرف شود حالا چگونه این نشریه با دایره مخاطبان کوچک  متهم به استفاده ابزاری از تصاویر هنرپیشگان منحط غربی دارد الله و اعلم.انگار که در غرب هنرمند نماز شب خوان هم بوده که اینان به جرم چاپ نکردن عکس اش از درجه انتشار ساقط شده اند . کسی نیست بگوید پدرجان اگر منظورتان این است که هنرمند یعنی فقط فرج الله سلحشور این را همان موقع اعطای امتیاز یاد آور شوید تا فردا بهانه چاپ عکس فلان هنرپیشه را برای بیکار شدن دهها آدم و بی مجله شدن هزاران علاقمند قرار ندهید.

از سوی دیگر علی معلم که در این سالها در همه حال ارادت خودش را به آقایان اثبات کرده است باید بعد از ۱۷ سال در دنیای تصویرش را تخته کند و برود در محله فلان مسئول گوجه فرنگی بفروشد.همان مجله دنیای تصویری که دراین سالها آنقدر فربه شده بود که به تنهایی همه سال شبهای پررونق حافظ را برای تجلیل از برگزیدگان سینما و تلویزیون  برگزار می کرد حالا باید جناب معلم برود همه نوارهای چندین ساله این مراسم را بگذارد دم کوزه و آب اش را بخورد .

همه اینها فدای سر جناب وزیر ارشاد که توی این چند ماهه بد جوری دندان روی جگر گذاشته بود و بشدت تحمل می کرد تا با خوابیدن گرد و خاک انتخابات و راهیابی رفقا به مجلس شروع به تسویه حسابهای آنچنانی بکنند فعلا" که در خاکریز اول عملیات مجلات قرار دارند تا بعد نوبت کدام قشر باشد والله واعلم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:13  توسط حميد رستمي  | 

مرحوم پرویز شاپور در کاریکلماتوری گفته بود:"آنقدر در کارم فضولی کرده اند که تصمیم گرفته ام کاری انجام ندهم!"بقول آن یکی مرحوم یعنی عمران صلاحی حالا حکایت ماست خانه نشین هم می شویم این حاشیه های زرد ول کن مانیستند.به همین خاطر هم است که باید ۱۲ روز غیبت وبلاگی را تشریح بکنم.

گفته بودم که می روم مسافرت ،روز سومی که مطلب قبلی را نوشته بودم به قول برادران اهل عمل دولت نهم احساسات باجناق کراسی مان گل کرد رفتیم حالی از این فامیل -که به قول الهام مربوطه (نمی دانم چرا امروز من همش از این و آن فاکت می آرم)هیچ وقت فامیل محسوب نمی شود-به همین خاطر سه روزی را رشت بودیم . جایتان خالی یک روزش را هم رفته بودیم ماسوله و یک حال اساسی کردیم هیچ حداقل از شرمندگی این شش های بی زبان هم در آمدیم تا دو قلپ هوای تمیز برایش فراهم کنیم .بعد از سه روز که برگشت همه چیز بر وفق مراد بود که از بد حادثه زد و دندان بی عقلی مان کار دستمان داد حدود یک شب و یک روز از دستش عاصی شدیم و صبح روز بعد اداره و اینها را بی خیال شده و دادیم اش دست یک خانم دکتر که بعداز چند ساعت عملیات ژانگولر بازی دست کم دردش را خواباند ولی چشمتان روز بد نبیند عصر همان روز آن یکی دندانمان شکست خورد و ماندیم بی دندان و فقط آبگوشت تیلیت کردیم و خوردیم.جایتان خالی !

حوالی روز سه شنبه بود که دلمان باز هوای وطن کرد.این وطن ما که عبارت باشد از گرمی در دو موقعیت واقعا" دیدنی ست یکی بهار و دیگری انتخابات . اصلا" همیشه خدا در این شهر انتخابات وجود دارد و از همین امروز صبح نیروهای سیاسی کار  خود را برای انتخابات شورای شهر که احتمالا" در صورت وجود  صحت و سلامت در سال ۸۹  برگزار خواهد شد آغاز کردند.

به اتفاق عیالات متحده رفتیم گرمی تا از حواشی این انتخابات مستفیض شویم چشمتان روز بد نبیند آدم صحنه های را می دید که از هر چی انتخابات و دموکراسی بازی بود حالش بد می شد . آخر چرا باید برای مردمی که هیچ تعریف درستی از انتخابات و پارلمان و دموکراسی ندارند این همه از مردمسالاری حرف زد ؟ما باید سالهای سال به قول فائزه هاشمی تمرین دموکراسی داشته باشیم .در این وانفسای آخر الزمان آن کسی برنده می شود که بیشتر وعده داده و شناخت وظایف یک نماینده و انتظارات معقول از او کمترین محلی از اعراب ندارد.

این چنین بود که طی چند روز متوالی یا خودم را توی خانه حبس می کردم و یا اینکه می رفتم بیرون و چرخی میزدم و از دیدن صحنه های رقت بار متاسف می شدم تا اینکه جمعه هم آمد و رفت و تنها کدورتهای بر جا ماند که بر سر کاندیداها بین افراد فامیل و دوست و آشنا بوجود آمده بود.

حالا بگوئید که در این مدت دوازده روز کدام گوری تشریف داشتم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:31  توسط حميد رستمي  | 

 
امروز ۵ روز است که بصورت رسمی از نشریه مهر اردبیل استعفا داده و خانه نشین شده ام. گو اینکه در بسیاری از قسمتهای بدن خیلی ها عروسی برگزار شده است ولی خب دوستانی هم بوده اند که لطف داشتند و سعی می کردند با دلایل خود مرا در تجدیدنظر بر تصمیم اتخاذ شده راسخ تر کنند ولی خب این تصمیم حاصل روزهای متمادی کلنجار رفتن با خود بود و به گمانم آنقدر دلایل ریز و درشت داشتم که خودم را برای همیشه به مرخصی بفرستم. در یک کلام بد جوری خسته بودم و این بد جوری مقیاسی ست که  در کل جهان نمی شود مقداری برای آن تعیین کرد. حالا این خستگی می تواند جسمی باشد یا روحی فرق نمی کند هر یک در جای خود به یک اندازه پدر آدم را پیر می کند.

مدتها پیش در خلوت خودم این تصمیم را گرفتم که بعد از شماره صد که همراه با ویژنامه یی خواهد بود برای همیشه عطای مطبوعات محلی را به لقایش ببخشم و تا اینجا که توانسته ام عملی اش کنم و امیدوارم بر سر عهد خود بمانم و عرض خود نبرم و زحمت دگران نیفزایم چرا که این عرصه سیمرغهای را تاب نیاورد چه برسد به من که مگسی بیش نیستم.

و اما دلایل:

۱-مهمترین دغدغه یک نشریه- بخصوص محلی - به غیر از هیات تحریریه قوی تامین منابع مالی ست.نشریه مهر اردبیل از موهبت اولی- کادر نویسندگان خوشفکر و متعدد-برخوردار بود از موهبت دومی محروم.منابع مالی یک نشریه محلی از دو جا تامین می شود:آگهی هاو یارانه ها.یارانه که به علت غیر خودی بودن و حفظ استقلال نشریه مدتهاست -قریب دو سال-از سوی ارشاد به حالت تعلیق در آمده و آگهی هم از پارامترهای مخصوص خود تبعیت می کند. آگهی های نشریات معمولا" از دو دسته هستند : بخش دولتی و بخش خصوصی.

بخش خصوصی در استانی مثل اردبیل تقریبا" وجود خارجی ندارد و در بخش دولتی هم باز بدلیل همان وجهه انتقادی نشریه از سوی دولتمردان تحریم شده و شرایطی را پیش می آورند تا نشریات به خود تعطیلی روی بیاورند.

خب با این حساب تصدیق می فرمایید که نشریه در اوردن آنهم پربار و انتقادی چیزی شبیه معجزه است که البته سعی کردیم در این دو سال از خودمان هزینه کنیم ولی حاضر در صحنه باشیم ولی خب من یکی دیگر کم آوردم همه که تاب و توانشان با هم برابر نیست.

۲-ما می خواستیم سخن گوی بخش محذوف جامعه باشیم به همین دلیل به یاری این بخش بشدت نیاز مند بودیم ولی افسوس که آنها در عمل چندان اعتقادی به رسانه ها و نشریات نداشتند و اعتقادشان در پوشش رسانه یی گفتار و کردارشان خلاصه می شد و هیچ وقت به این فکر نمی کردند که در این وانفسای آخر ازمان یک نشریه هم یک نشریه است و برای حفظ آن هزینه بدهند.

۳-خوانندگان یک نشریه می توانند یکی از تعیین کننده ترین پارامترهای جهت گیری آن باشند. ما طی این دو سال در اکثر شماره ها تعداد مقالات تولیدی امان بالای ۲۰ تا بود ودر کل مطالب نشریه هم ۹۵ درصد تولید مطلب داشتیم . بعد از دو سال به این نتیجه رسیدیم که برای اکثریت خوانندگان نشریه تولید مطالب و اصلا" پرملات بودن اش اهمیت چندانی ندارد اکثریت آنها کاملا" بصورت سنتی نسبت به ابتیاع نشریه اقدام می کنند و تفاوت چندانی در کیفیت و کمیت نشریات برایشان متصور نیست. سوگمندانه باید عرض کنیم که با کمال دقت که در صفحه بندی و انتخاب مطالب صورت می دادیم ولی باز خوردش  به هیچ عنوان امیدوارکننده نیود و اکثریت از ما اخبار حوادث و جدول و ستون آشژزی می خواستند.

هر چند که همه اینها باعث نمی شود که از خوانندگان نکته سنجی چون استاد جمشید ارجمند،سیروس ابراهیم زاده،امراله یوسفی،رهبر قنبری و...که با حسن ظن خود همیشه ما را دلگرم می کردند به سادگی گذر کنیم ولی افسوس که این عزیزان اولا" انگشت شمار بودند و ثانیا" چاپخانه چی محترم هیچ گونه آشنایی با این عزیزان نداشت و برای هر شماره فقط طلب اسکناس می کرد  و با هر تاخیر در باز پرداخت صورت حسابها سکه یک پول می شدیم.

۴-با تمام اینها نشریه را با تیراژ معمولی دو سه هزار تا -برای یک نشریه محلی عالی ست- روانه بازار می کردیم وهر افزایش شمارگان هزینه یی بیشتر را بر ما تحمل می کرد ولی از همان روز های اول و دوم در امدن نشریه به سرعت نایاب می شد و ما سرمست از باده غرور به این فکر می کردیم که باز تیراژ را بالاتر ببریم ولی آخر هر ماه که منشریات برگشتی را می آوردند به سادگی متوجه می شدیم که بعضی شماره یا اصلا" توزیع نشده و یا خیلی محدود به چند دکه وسط شهر آنهم با تعدادی اندک داده شده و تمام.آیا فکر نمی کنید در این شرایط نشریه در آوردن یعنی آب در هاون کوبیدن؟

خودم یکبار در اصلی ترین میدان شهر یک روز پس از انتشار نشریه آن را ندیدم سوال کردم که تمام شده گفت که نه و از  زیر پایش یک شماره از نشریه را بیرون آورده و به من داد. تعجب کردم که چرا روی پیشخوان نگذاشته ؟شاکیانه جواب داد به خاطر اینکه عکس رئیس جمهور سابق -خاتمی- را در صفحه اول چاپ کرده اید.می بینید حتی یک روزنامه فروش هم می خواهد عقیده اش را بر ما تحمیل کند.

حدودا" پانصد نفر مشترک نشریه داریم که هر شماره رایگان نشریه را به خانه هایشان می فرستیم. خود نشریه که رایگان هست و علاوه بر آن برای هر شماره هم چیزی حدود ۵۰ تومان هزینه تمبر اضافه کنید و حالا قیافه مرا مجسم کنید که بعد از یک سال از یک نفر در مورد کیفیت نشریه یی که بصورت مداوم دم در خانه اش فرستاده ایم سوال می کنم و او حتی نمی داند که از کدام نشریه صحبت می کنتم و قول می دهد که به محض بازگشت از خانم بچه ها پرس و جو کند.تقاص از این بدتر؟

۵-روزی که تصمیم به کناره گیری گرفتم زنگ زدم به خانه و خبر دادم خیلی خوشحال شدند انگار که از یک گناه بزرگ استغفار کرده و به آغوس اسلام بازگشته ام.مثل اینکه مدتهای مدید سر افکنده کارهای من بوده اندو دم بر نمی آوردنده اند  احتمالا" بعداز این در عزم خودشان راسختر خواهند بود و سعی خواهند کرد که مرا هم همراه کنند بی اختیار گریه ام گرفت.من لیاقت این آخر و عاقبت را نداشتم.کجا کم گذاشتم خودم هم نمی دانم.

۶- برای روزهابی بعد برنامه های زیادی ریخته ام می روم مسافرت، گردش ،خوشگذرانی.شاید یک مرد خانواده ایده ال بشوم و البته اگر بتوانم مطالعه کنم آخر مدتهاست که از ذخیره سالهای قبل استفاده می کنم معلومات جدیدی به داشته هایم اضافه نشده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:9  توسط حميد رستمي  | 

 

يادش بخير .دهه شصت را مي گویم.البته اواخرش را نه.منظورم اوايل و پيشتر از آن است.بقول سلطان اگر بازيكني با يك مربي يا مدير يا نمي دانم حتي تداركاتي يك تيم دست"يا علي"مي داد تا پايان كار روي قولش مي ايستاد و سرش مي رفت و حرفش نمي رفت. وقتي يكي از دو مجله پر خواننده آن روزگاران بر بالاي مطلبي كوچك تيتر:"....به تيم ...پيوست!"كسي در قطعيت خبر هيچ شكي به خودش راه نمي داد.مگر مي شد از دم در يك باشگاه تونلي به دم در باشگاهي ديگر حفر كرد و شبانه كار را تمام كرد.مگر بقول مش قاسم تا قبر چقدر راه است !

اما بد زمانه يي شد. اسمش را گذاشتد حرفه يي شدن يا هر چيز ديگر. ما كه فرهنگستان علوم فارسي  نيستم. فقط ديگر اين قدر مي دانيم كه حتي تمرين چند روزه با لباس يك تيم هم متضمن حضور يك بازيكن در يك باشگاه نيست و ديگر از هيچ كاغذ وامضايي كار چنداني بر نمي آيد و وقتي كه حتي در تيتر نخست يك روزنامه معتبر ورزشي عبارت :....به تيم پيوست!"را ديد بايد به نشانه جدي نبودن نيشخندي بزني و بگذري وتا وقتي كه تيم هاي ليگ برتري ده بازي اولشان را نكرده اند و تركيب شان را به چشمان خودت نديده يي نبايد باور كني كه كدام بازيكن به كدام تيم خواهد پيوست.ربطي هم به روزنامه ها و خبرگزاريها و حتي اخبار تقريبا"  معتبر شبكه سوم ندارد . دنيا دنياي حرفه گري ست و بالا بردن نرخ قرار داد.

حالا هم همين را كم داشتيم . مايي كه كم كم به اين اقوال بي اعتبار عادت كرده بوديم حالا بايد خودمان را با يك عادت ديگر وفق دهيم . باشد. قبول . ما ياد گرفته ايم تا زماني كه سه چهارتا  بازي ملي با مربيگري فلاني يا بهماني روي آنتن نرفته قبول نكنيم كه تيم ملي سرمربي دارد. حالا مي خواهد اين سرمربي " آرتور جورج"باشد يا"ژاك سانتيني"يا يك ماتادور به اسم "خاوير كلمنته"و يا حتي افشين قطبي و امير قلعه نوعي.

ملت سرسام گرفت از اين بي اعتباري . از اين شاخه به آن شاخه پريدن ها.يك روز با سبيل هاي قيطاني جورج پرتغالي مشغول شدند و يك شب با تحقير هاي كلمنته سر بر بالش غم گذاشتند و حالا حالا ها هم بايد ده بيست سي و نمي دانم هزار جوراس.ام.اس بازي و هماي سعادت كه بر دوش كداميك خواهد نشست . و درست همزمان با اين حرفها اين روزنامه به نفع فلاني تيتر مي زند كه تمام شد و رفت براي چينش تركيب و آن يكي خبرگزاري درست مخالف آن را درقالب يك خبر فوري كار مي كند.

باشد . ما صبر مي كنيم . شما هم زياد خودتان را اذيت نكنيد هنوز يك ماهي تا بازي فرصت هست  و تا نيم ساعت قبل از ياز ي مي توان اسم يكي را رد كرد . فقط خواهشا" حرفهايتان را با هم هماهنگ كنيد و از تمام ملت براي مربيگري تيم ملي برنامه بگيريد تا عجوزه پير فوتبال به كدام شاه داماد افتخار وصال دهد خود انتخاب كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:28  توسط حميد رستمي  | 

آقا ما بعد از مدتی غیبت با یک سؤال اساسی بازگشت پرافتخار خویش را اعلام می کنیم و امیدواریم یک فقره جواب حسابی به این سؤال حسابی ما داده شود وگرنه باز هم می رویم جایی که نه نامی از ما باشد و نه نشانی. این روزها کلاً این جور حرف زدن مد شده؛ همه افه شخصیت می آیند و در حالیکه خودشان را به منتهی الیه طرف راست تریبون کج کرده حرف های چپکی تحویل خلق الناس می دهند که چی؟ که اینکه فلانی این جوری است و بهمانی آن جوری. فلانی شب موقع خواب از مسواک استفاده نمی کند و بهمانی ناخن هایش را سر وقت نمی گیرد و مثل حسنی قصه ها حمام رفتن اش حکایتی است. در عوض دلشان خنج زده است که روزی چند بار سری به آرایشگاه محل زده و سر و سامانی به قیافه ظاهری اشان بدهند.

خب تا اینجای کار انصافاً چندان هم پر بیراه نمی گویند چون در طول تاریخ هر چیزی زمان بندی خاص خودش را ندارد. برادر من نمی شود که شما روزی شصت بار بروید اصلاح کنید ولی سالی ماهی یک بار مسواک نزنید و هنگام حرف زدن از دهن تان بو بیاید و حرف های بودار بنویسید.آقا نکنید این کار را به خدا زشت است ما فردا جواب در و همسایه را چی بدهیم که این همه بوهای نامطبوع از لابلای حروف شما بر جامعه متصاعد می شود.

ولی خدائیش با چیزی که زیاد از اساس حال نمی کنم همین کلمه «میانه رو» هاست. هر چقدر که فکر می کنم عقلم به جایی قد نمی دهد. آخر چه سحری ست در این کلمه یا نه شاید هم سحر در خود میانه باشد که هر کس به آنجا مسافرت کرد می شود آدم خوبه است. مگر «اردبیل رو» ها چه اشکالی دارند. اگر بگویند قدمت؟ خب اردبیل هم که قدمت و سابقه داردو تازه پانزده سالی هم می شود برای خودش استانی شده است. در ثانی آش دوغ و قارا حلوا و خیلی چیزهای دیگر دارد مخصوصاً چهارراه و شریعتی که ملت می توانند در ما بین اشان تردد کنند و حال و احوال همدیگر را بپرسند.

هر چقدر فکر می کنم عقل ناقص ام یاری نمی کند و جوابی که بتوانم برو بچه ها را قانع کنم پیدا کنم.

یک دفعه فکر نکنید چون زیاد میانه نرفته ام و به محسناتش آگاه نیستم. ولی خب آن دو سه دفعه یی که ما از داخل شهر عبور کرده ایم خب چیز چندان متفاوتی نسبت به اردبیل خودمان به چشمان مشاهده نکرده ایم حالا اگر این شهر این پتانسیل را دارد که 290 نفر از مسافرانش را یک راست بفرستد مجلس باید بانیان شهر تبریک گفت.

ولی نه... نمی شود... شاید اگر مثلاً مراغه بود می گفتیم به خاطر صابون اش است یا قزوین به خاطر سنگ پایش (البته این دو تا هم اشکال اساسی که دارند زیای به موارد اصلاحی مربوط اند)، نه من به ضرس قاطع عرض می کنم که هیچ دلیل خاصی نمی توان تراشید و اسباب برتری را فراهم کرد.

شاید -تأکید می کنم شاید- اگر مثلاً بلاد کفر مثل سانفرانسیسکو یا لس آنجلس بود- تأکید می کنم شاید -به دلیل جذابیت بصری اش مسافرت به آنجا تفاوتی در قضیه پیش می آورد ولی خب مگر فرق میانه با اردبیل چقدر است که یکی بتواند 290نفر بفرستد مجلس و دیگری هیچی. حالا اردبیل هیچ شاید برخی ها بگویند که ما پارتی بازی می کنیم. تبریز چی؟ تبریز که برای خودش همیشه یلی بوده و همیشه به عنوان یک جای خیلی بزرگ مطرح بوده؟ مغز آدم سوت می کشد!

ما که هر چی فکر کردیم به جایی نرسیدیم. شاید هم توی همین ماه یک سر برویم میانه! خدا را چه دیده اید شاید ما هم جزو همان 290 نفر میانه رویی شدیم که شوخی شوخی قبای وکالت تنمان کردیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:49  توسط حميد رستمي  | 

مراسم تشييع آيت‌اله توسلي

آيت الله محمود توسلي که از قبل از انقلاب تا هنگام فوت امام خميني رياست دفتر او را بر عهده داشت، و در ‏سال هاي پس آن نيز علاوه بر عضويت در مجمع روحانون مبارز، از اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به ‏شمار مي رفت، روز گذشته به طور ناگهاني در حين برگزاري مجمع تشخيص مصلحت نظام درگذشت.‏

سيد حسن خميني که طي هفته هاي اخير آماج حملات رسانه هاي نزديک به دولت بوده، در ‏اطلاعيه اي که به مناسبت در گذشت آيت الله توسلي انتشار داد، اعلام کرد: "به حق زندگي و مرگ او در دفاع از ‏امام و راه امام و در کمال غيرتمندي و مسئوليت شناسي سپري شد". به رغم تاکيد نوه بنيانگذار جمهوري اسلامي ‏براينکه "مرگ آيت الله توسلي" نيز در در دفاع از امام و راه امام بوده، اما مقام هاي رسمي تاکنون از انتشار ‏جزييات سخنان وي در جلسه مجمع تشخيص مصلحت، که منجر به سکته قلبي او شد، خودداري کرده اند.‏

قدرت الله‎ ‎عليخاني نماينده بويين زهرا و آوج اولين کسي بود که ديروز بخشي از جزئيات جلسه مجمع تشخيص ‏مصلحت نظام و مرگ آيت الله توسلي را اعلام کرد. به گفته عليخاني "آيت الله توسلي در‏‎ ‎حالي که به شدت از ‏توهين هاي اخير به بيت امام عصباني و در حال اعتراض خود در مجمع‏‎ ‎بود دچار عارضه قلبي شد". وي هم ‏چنين تاکيد کرد که: "قطعا خون اين فقيه وارسته بر گردن کساني است‏‎ ‎که زمينه بي حرمتي به بيت امام را فراهم ‏آورده اند".‏

مجيد انصاري، عضو مجمع روحانيون و يکي ديگر از اعضاي دفتر آيت الله خميني عصر ديروز درباره‌ي آنچه ‏در جلسه‌ي صبح ديروزمجمع تشخيص مصلحت نظام اتفاق افتاد، و منجر به مرگ آيت الله توسلي شد، با اشاره به ‏اينکه وي صبح امروز زودتر از همه در جلسه‌ي مجمع حاضر شده بود، به خبرگزاري ايسنا گفت: "آيت‌الله توسلي ‏درباره‌ي انديشه‌ي‎ ‎امام، تفكرات ضد ارتجاعي و ضد خرافي بنيانگذار حجمهوري اسلامي ايران سخن گفتند‎ ‎و ‏منزلت و جايگاه بيت حضرت امام به خصوص حجت‌الاسلام سيد حسن‎ ‎خميني را يادآور شدند و تاكيد كردند كه ‏حفظ اين جايگاه (انديشه‌، آرمان‌ها و‎ ‎بيت امام ) بر همگان لازم است".‏

به گفته مجيد انصاري که در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام حضور داشته "آيت الله توسلي در ادامه‎ ‎سخنان ‏خود در جلسه‌ي مجمع تشخيص مصلحت نظام به مرور برخي خاطرات مربوط به امام پرداخت" اما "صحبت ‏آيت‌الله توسلي به پايان نرسيده بود كه ايشان متاسفانه از‏‎ ‎روي صندلي به زمين افتادند و تلاش‌هاي اوليه دوستان و ‏آقاي دكتر ولايتي كه در آنجا‎ ‎حضور داشتند براي تنفس مصنوعي و ماساژ قبلي ايشان مثمر ثمر واقع نشد و حال ‏ايشان رو‎ ‎به وخامت گذاشت".‏

‎رحلت "شهادت گونه"‏‎

محمد هاشمي ديگر عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در گفت و گو با سايت عصر ايران تاکيد کرده که:‏‎ ‎‏"به ‏نظر من، آيت الله توسلي فوت نکرد، بلکه رحلتي شهادت گونه داشت". به گفته محمد هاشمي "صبح ديروز نيز، ‏در حالي که‏‎ ‎آيت الله هاشمي رفسنجاني، قصد اعلام شروع جلسه رسمي مجمع را داشت، مرحوم توسلي دست‏‎ ‎خود ‏را بلند کرد و گفت قصد بيان چند جمله اي را دارد".‏

وي هم چنين گفته است: "آيت الله توسلي در مورد قضيه اخير اسائه ادب و توهين به بيت‎ ‎حضرت امام و حاج سيد ‏حسن آقاي خميني مطالب خود را آغاز کرد و در اين باره نامه‎ ‎اي از حضرت امام که در سال 1361 نوشته شده ‏بود، قرائت کرد که بر اساس يکي از‏‎ ‎فراز هاي اين نامه حضرت امام پيش بيني کرده بود بعد از ايشان گروهي ‏مقدس نما‎ ‎و متحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام، فرزندان، دوستان، ياران و بيت ايشان را‎ ‎مورد توهين و ‏برخورد قرار خواهند داد".‏

به گفته محمد هاشمي آيت الله توسلي پس از خواندن نامه آيت الله خميني، به سخنان خود ادامه دادو گفت: "سيد ‏حسن آقا مسوول موسسه تنظيم‎ ‎ونشر آثار امام است و اگر ايشان نتواند ديدگاه هاي امام را بيان کند چه کسي مي‎ ‎تواند اين کار را انجام دهد".‏

محمد هاشمي تاکيد کرد که آيت الله توسلي در حين اظهار سخنانش "با بيان هر کدام از اين جملات به شدت با ‏بغض‎ ‎سخن مي گفت و در مواردي اشک ريخت و با گريه ادامه سخن مي داد و از شدت تأثر، منقطع‎ ‎سخن مي ‏گفت".‏

محمد هاشمي هم چنين تاکيد کرده که: "آيت الله توسلي با يادآوري اينکه در زمان امام نيز مقدس‎ ‎نماها مي کوشيدند ‏خود را مطرح کنند، خاطره اي را از دوران حيات امام نقل کرد" و در ادامه "در حالي که مطالبي را از قبل آماده‏‎ ‎کرده بود، و با استناد به آنها سخن مي گفت، مطلبي را از قول امام نقل کرد که بر‏‎ ‎اساس آن امام فرموده اند مبارزه ‏و سختي ها براي پيروزي انقلاب، فقط گلوله و سرنيزه‎ ‎نبود که اگر بود تحملش بسيار آسان تر بود بلکه زخم زبان ‏ها و طعنه ها، بسيار‎ ‎دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود".‏

محمد هاشمي تاکيد کرده که "آيت الله توسلي در بيان اين سخنان باز هم‎ ‎به گريه افتاد و در حالي که بار ديگر، سخن ‏ديگري از امام درباره متحجران و مقدس‏‎ ‎نماها و واپسگراها را بيان مي کرد، در زماني که به کلمه واپسگراها ‏رسيد از روي‎ ‎صندلي به پايين افتاد که بلافاصله دکتر ولايتي که در جلسه حاضر بود، بر بالين وي‎ ‎حاضر شد و ‏در همين زمان آمبولانس نيز به محل رسيد و ايشان را به بيمارستان شهيد‎ ‎شوريده منتقل کرد اما ساعتي بعد کساني ‏که همراه ايشان به بيمارستان رفته بودند خبر‎ ‎دادند که ايشان به لقاءلله پيوسته اند".‏

‎حمله به "خميني زنده"‏‎

وقتي روزنامه کيهان در شماره 20 بهمن به نقل فرمانده کل سپاه پاسداران نوشت: "حمايت از جريان اصولگرايي ‏ضرورتي قطعي، اجتناب ناپذير و تكليف الهي نيروهاي انقلابي و ارزشي كشور به شمار مي آيد" کمتر کسي فکر ‏مي کرد که پروژه علني کردن دخالت سپاه و بسيج در انتخابات، شکست سنگيني را به راستگرايان وارد کند.اين ‏روزنامه در همان روز گزارش داد که محمدعلي جعفري طي سخناني در همايش "دانشجو، انتخابات، مشاركت ‏حداكثري و اتحاد ملي" كه با حضور مسئولان بسيج دانشجويي يكصد دانشگاه كشور در دانشگاه تربيت معلم تهران ‏برگزار شد، گفته است که: "امروز وحدت اصولگرايان كه نقطه استراتژيك اين جريان است بايد تقويت شود، و در ‏اين راه اقشار مختلف جامعه به خصوص بسيجيان وظيفه اي سنگين بر عهده دارند".‏

کيهان از قول فرمانده سپاه، نشاني جرياني را هم که بايد مورد حمايت بسيج و سپاه قرار گيرد، داده و نوشته بود: ‏‏"امروز بعد از 27 سال جريان اصولگرايي در كشور زنده شده و در دو قطب حاكميت ما يعني قوه مقننه و قوه ‏مجريه قرار گرفته است كه اين امر را بايد ارج نهيم و از آن حمايت كنيم.در دو قوه مجريه و مقننه نيروهاي ‏اصولگرا وجود دارند و در اين راستا گام برمي دارند البته قوه قضائيه قوه اي مجزا از اين دو قوه است ولي ‏اميدواريم اين قوه نيز اصولگرايي را دنبال كند".‏

به فاصله يک روز پس از انتشار اين سخنان، اظهارات سيد حسن خميني نوه پسري آيت الله خميني بنيانگذار ‏جمهوري اسلامي درشهروند امروز منتشر شد که به نقل از امام خميني به شدت بر منع نظاميان از دخالت در سياست ‏تاکيد کرده بود.سيد حسن خميني در آن مصاحبه "تنبه‎ ‎امام به اينکه نظامي‌ها‎ ‎نبايد در سياست دخالت بکنند" را يکي ‏از دغدغه‌ها و مسائل اخير ‏ارزيابي کرده و گفته بود: "يکي از‎ ‎بزرگترين معيارهايي که مي‌توان گفت، جامعه از ‏راه امام خارج شده است يا‎ ‎نه، ‏‏حضور‎ ‎نظاميان در عرصه سياست است".‏

همين گفتگو و بازتاب اظهارات سيد حسن خميني در رسانه ها بود که موجب حمله گسترده رسانه هاي حامي دولت ‏به وي شد.‏

سايت "نوسازي" که در کنار سايت "رجا نيوز" و برخي ديگر از سايت هاي مشابه از رسانه هاي غير رسمي ‏دولت به شمار مي رود، در حمله اي تند سيد حسن خميني را مورد حمله قرار داد و در مطلبي با عنوان "راز لپ ‏هاي سرخ حسن خميني" وي را به دريافت خودرو بي ام و 80 ميليون توماني از دولت خاتمي و استفاده از سونا و ‏مواردي از اين قبيل متهم کرد.‏

دفتر سيد حسن خميني نيز در تکذيبيه اي که از سوي رسانه ها انتشار يافت دريافت خودرو بي ام و از دولت گذشته ‏را تکذيب و اعلام کرد که ساير اتهامات وارد شده ارزش پاسخگوئي ندارد.‏

اما در اين ميان ناگهان سايت رسمي مرکز اسناد انقلاب اسلامي که رياست آن را روح الله حسينيان بر عهده دارد، با انتشار مطلبي با عنوان "سخني با سيد حسن خميني" که نويسنده آن ‏‏"ابوالفضل صدقي مديرگروه تاريخ و روابط خارجي مركز اسناد انقلاب اسلامي" بود، واکنش نوه امام خميني ‏به دخالت نظاميان در سياست و انتخابات را ناشي از نگراني هاي ديگر وي توصيف کرد و نوشت: "سيد حسن ‏خميني احتمالا در پاسخ به سخنان فرمانده محترم كل سپاه مبني بر تقويت اصول‌گرايي يا نگراني ديگر ‏گفته‌اند:كساني كه مدعي هستند به امام وفادارند بايد نسبت به دستور صريح امام با تمام وجود حساسيت نشان دهند ‏اگر اين گونه نباشد يا دروغ مي‌گويند يا دچار تناقض هستند".‏

نويسنده مرکز اسناد انقلاب اسلامي در مطلب خود سئوالاتي را با حسن خميني مطرح کرد: "آيا حمايت از ‏اشخاص حقيقي و حقوقي كه در مسايل كلان اجرايي، فرهنگي اقتصادي همراه با ولايت فقيه هستند دخالت در امور ‏سياسي است؟ ... آيا همراهي و هم نوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با اشخاصي كه حمايت از مظلومان عالم را ‏فرياد مي‌زنند و همانند امام عزيزمان در تقابل با مستكبرين هستند خروج از خط امام است؟"‏

سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي به رياست روح الله حسينيان در پايان به نوه امام خميني نصيحت کرده بود که: ‏‏"اگر سپاه پاسداران و بسيجيان سرافراز در زمان انتخابات مباني اصول‌گرايي را تشريح نكنند پس چه زمان بايد از ‏اين انديشه حمايت نمايند؟ دشمنان انقلاب اسلامي مترصد فرصتي هستند با هوچي‌گري و فتنه‌انگيزي اصول‌گرايي ‏و ارزش مداري را از جريان سياسي كشور خارج كنند و ما و شما كه دوست‌داران انقلاب هستيم بايد مانع آن ‏شويم".‏

‎واکنش شديد به هواداري از سيدحسن خميني‎

با وجود مواضع جسته و گريخته هواداران دوبت در حمايت از اظهارات فرمانده سپاه، منتقدان اين اظهارات در ‏روزهاي بعد با شدت هر چه تمام تر به حمايت از مواضع سيد حسن خميني ادامه دادند. شايد شديدترين موضع ‏گيري در اين ارتباط، اظهارات هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران بود که گفت: "نمی‌دانم این حرفی ‏که حاج حسن خمینی مبنی بر عدم دخالت‎ ‎نظامیها در انتخابات مطرح کرد چقدر خلاف بود که این همه عصبانیت ‏در مقابل‎ ‎آن را شاهد بودیم‎"‎‏.‏

هاشمی رفسنجانی، که در حين بيان مطالب فوق حالت بغض و گريه پيدا کرده بود، ضمن دفاع از موضعگیری نوه امام  خمینی در مقابل‎ ‎اظهارات انتخاباتی فرمانده سپاه، انتشار مطلب علیه سیدحسن خمینی در سایت‎ ‎نوسازی را ‏به جریانی نسبت داد که به گفته وی، از خارج از ایران تحریک می‎ ‎شود و می خواهد "بین مردم و نیروهایی که ‏می‌ توانند موانع را بردارند شکاف‏‎ ‎و فاصله ایجاد کند‎"‎‏.‏


اين در حالي بود که پيشتر، مهدي کروبي در واکنشي ديگر گفت: "اهانت و هتاكي به بيت امام را اصلا‌ تحمل ‏نمي‌كنيم و اگر اين بي‌حرمتي بار ديگر تكرار شود، فرزندان انقلا‌ب و ياران امام جوابي به اهانت‌كنندگان خواهند ‏داد كه هم خود آنها پشيمان شوند و هم كساني كه پشت پرده اينان را مي‌گردانند".‏

آيت الله يوسف صانعي با انتشار نامه اي خطاب به حسن خميني از اظهارات وي در مورد منع ورود نظاميان به ‏عرصه سياست و به ويژه انتخابات حمايت و اعلام کرد: "دفاع از آرا و انديشه‌هاي حضرت امام مستلزم پرداخت ‏هزينه‌هايي است‎ ‎كه توسط عده‌اي متحجر و بي‌ريشه ساماندهي مي‌گردد كه لازمه آن تلاش و كوشش بيشتر در‎ ‎راه ‏شناساندن راه آن شخصيت بي‌بديل مي‌باشد، لكن اين حركات در ذهن ملت آگاه و‎ ‎بزرگوار ايران مطرود و محكوم ‏است".‏

آيت الله صانعي در عين حال هشدار داد: "بدخواهان بدانند كه سكوت فرزندان امام و‎ ‎انقلاب هم حدي دارد كه در ‏موقع لزوم ناگفته‌ها و حركت‌هاي منافقانه دشمنان حيله‌گر‎ ‎و عوام‌فريب را بيان داشته تا عرق شرم بر پيشاني ‏داعيه‌داران چند چهره بنشيند".‏

محسن ميردامادي دبير کل جبهه مشارکت نيز ضمن اعلام حمايت از حسن خميني و تاکيد بر منع نظاميان از ورود ‏به امورسياسي، در گفتگويي با سايت نوروز بر "تخطي آشكار فرمانده سپاه و برخي ديگر فرماندهان و مقامات ‏نظامي، از بيانات و رهنمود‌هاي موكد امام مبني بر عدم مداخله نظاميان در رقابت‌هاي سياسي و انتخاباتي و عدم ‏جانبداري آنان از گروه‌ها و احزاب سياسي" تاکيد کرد و گفت: "اين نوع مقابله آشكار با وصيت‌نامه بنيان‌گذار ‏انقلاب و نظام جمهوري اسلامي اقدامي ناصواب است".‏

وي همچنين به مقامات ارشد جمهوري اسلامي يادآوري کرد که: "اگر حريم حضرت امام شكسته شود چيزي از ‏نظام باقي نخواهد ماند".‏

‎عقب نشيني افراطيون‎

پروژه علني کردن دخالت نظاميان در انتخابات که با اظهارات فرمانده سپاه آغاز شد، به ظاهر شکست سختي را ‏نصيب نزديکان دولت کرد و روزنامه کيهان را که نقش رهبري جريان رسانه اي اقتدارگرايان حامي دولت را ‏برعهده دارد، واداشت تا روز چهارشنبه گذشته با انتشار دو يادداشت جداگانه به قلم حسين شريعتمداري بپذيرد که ‏هم "اظهارات فرمانده سپاه اشتباه بوده" و هم "حمله رسانه هاي وابسته به دولت به سيد حسن خميني".‏

شريعتمداري در يادداشت اولش با عنوان "خطا را بايد پذيرفت" نوشت: "اين برادر عزيز و انقلابي در اظهارات ‏اخير خود- بي آنكه بخواهد- برخلاف نظر صريح امام راحل سخن گفته است و چاره آن پوزش از خطاي لفظي- ‏سهوالبيان- و توضيح درباره آن است".‏

اين روزنامه همچنين با اشاره به حملات رسانه هاي نزديک به دولت به سيد حسن خميني نوشت:"ديروز، سايت ‏اينترنتي «نوسازي» كه يك سايت وابسته- و يا نزديك- به دولت نهم است و از آغاز راه اندازي تاكنون به حمايت ‏از دولت و دفاع از مواضع و عملكرد آن مشغول بوده و هست، در يك اقدام غيرمنتظره كه فقط مي توان آن را ‏‏«شرم آور» دانست به حجت الاسلام سيدحسن خميني حمله كرد و با جملاتي زشت و بي ادبانه ابراز تاسف اخير ‏ايشان درباره رد صلاحيت برخي از نامزدهاي نمايندگي مجلس- احتمالا نامزدهاي حزب مشاركت- را به باد ‏اعتراض گرفت.....آنچه در يادداشت سايت نوسازي عليه نوه امام راحل آمده است به اندازه اي زشت و ‏مشمئزكننده است كه واگويه آن نيز دور از ادب و بي حرمتي به بيت معظم امام راحلمان رضوان الله تعالي عليه ‏تلقي مي شود و معلوم نيست گردانندگان سايت ياد شده با چه انگيزه و در پي كدام مقصود به اين اقدام ناروا دست ‏زده اند؟!"‏

‏ شريعتمداري در عين حال گردانندگان اين سايت حامي دولت را"دشمن نفوذي يا دوست نادان" توصيف کرد و به ‏احمدي نژاد هشدار داد که "نگارنده حضور شما در رأس قوه اجرايي كشور را يك موهبت الهي مي داند، مراقب ‏اطراف خود باشيد و به هيچيك از دو طيف ياد شده فرصت حضور در پوشش حمايت از دولت اصولگرا را ندهيد. ‏اگر هم آنان به دروغ خود را حامي دولت مي دانند، دروغ آنها را برملا كنيد".‏

با اين وجود سايت نوسازي آخرين تيرهاي خود را در ساعات پاياني چهارشنبه گذشته به سوي خانواده امام خميني رها ‏کرد تا آنان را که اکنون به "حجاب" پيش روي دولتيان تبديل شده اند، از ميان بردارد.اين سايت در عين حال علت ‏حمله خود به حسن خميني را تشريح و اعلام کرد: "علت اينكه تا‎ ‎حالا چرا به سيد حسن آقاي خميني نپرداخته بوديم ‏هم همين حرمتي بود كه بعضي از‎ ‎مخاطبان از آن ياد كرده‌اند كه متاسفانه ايشان به عقيده اين حقيران [دست ‏اندركاران‎ ‎نوسازي] در چند روز اخير با حمايت سراسيمه از حزب مشاركت و ... كه كارنامه‌ي شان‎ ‎براي مردم ‏ما روشن است".‏

‎وعده هاي جديد‎

با مرگ آيت الله توسلي يکي از نزديکترين نزديکان امام  خميني که در سينه اش حقايق بسياري در خصوص ‏بازيگران 3 دهه اخير در سينه خود داشت، از ميان رفت.آيت الله توسلي پيش از مرگ نيز بارها نسبت به ظهور ‏جرياني که قصد تحريف انديشه هاي خميني و تاريخ انقلاب را دارند، هشدار داده بود.‏

آخرين مورد از اين هشدارها در شب عاشوراي امسال از سوي وي ابراز شد و او طي يک سخنراني گفت: "در ‏روزگار ما نيز درحالي كه 25 سال از پيروزي انقلاب مي‌گذرد و تنها 19 سال از رحلت امام خميني گذشته است، ‏حرف‌هاي ايشان تحريف مي‌شود. درحالي‌كه امام خميني فرمودند«جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه ‏زياد» عده‌اي مي‌گويند جمهوري معنا ندارد و ما آمده‌ايم اسلام را پياده كنيم و حتي اين جمله امام كه مي‌فرمايند ‏‏«ميزان راي ملت است» را تحريف مي‌كنند".‏

وي افزود: "متاسفانه امروز مي‌بينيم عده‌اي كه روزگاري با انقلاب نبودند و سرخوشي نداشتند، تئوريسين انقلاب ‏شده‌اند. امروز کساني که هيچ نقشي در انقلاب و مبارزه نداشتند تئوريسين و مدعي امام و انقلاب شده اند و مي ‏گويند هدف از انقلاب جمهوري اسلامي نبود و با اين کار مردم و راي آنها را ناديده مي گيرند".‏

آيت الله توسلي چنين موقعيتي را خطرناک توصيف کرده و گفته بود: "اين نگاه بسيار خطرناک است چرا که ‏حاضر مي شود حتي به نام مصلحت آراي مردم را محترم نشمارد".‏

راستگرايان افراطي اما هنوز روياهاي بسياري در سر دارند، که با مرگ آيت الله توسلي به آن نزديک تر شده ‏اند.سه روز پيش سايت رجا نيوز، ديگر سايت غير رسمي دولت در خبري کوچک اما قابل توجه که به نظر مي ‏رسد حامل وعده هاي جديد براي آينده است، اعلام کرد: "سرنوشت بيش از 60 هزار سند و عكس از امام خميني ‏و انقلاب اسلامي در كشور عراق نامعلوم است".‏

به نوشته اين سايت يك كارمند سابق خبرگزاري عراق از وجود اسنادي در استخبارات بغداد، نجف اشرف و بصره ‏در ارتباط با امام خميني خبر داده است.رجا نيوز به نقل از اين شخص بدون نام اظهار اميدواري كرده كه: ‏‏"بزودي عكس‌هاي خود را از امام به مقامات ايراني و بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ايران تحويل ‏خواهد داد".‏

اينکه حملات اخير به حسن خميني، رد صلاحيت علي اشراقي ديگر نواده امام خميني براي نمايندگي مجلس، ‏مرگ مبهم آيت الله توسلي، دخالت روز افزون نهادهاي نظامي در رقابت هاي سياسي و فعاليت هاي اقتصادي، و ‏تصفيه نزديکان خميني از بدنه جمهوري اسلامي به يکديگر مربوط هستند يا نه، پرسشي است که آينده به آن پاسخ ‏خواهد داد. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:10  توسط حميد رستمي  | 

 

در خبرها داشتیم که خواهر عزیزمان شارون خانوم استون قصد کرده اند تا در یک فیلم ایرانی هنرنمایی کنند و یک باری هم بدون اطلاع رسانه ها سری به ایران زده اند و دوستی نزدیک ایشان با بهمن قبادی کارگردان ایرانی نقل محافل است لذا به بهمن خان قبادی هشدار می دهیم تا کار دست خودت نداده یی از این رابطه شیطانی بپرهیز که غفلت مایه خسران است.

در ثانی مگر ما  اینقدر وضعمان خراب است که ایشان وقتی پا به پنجاه سالگی می گذارند به ما پا بدهند و ما هم ندید بدید از هول حلیم توی دیگ بیفتیم.نه خانم این جوریها که فکر میکنید نیست آن موقع که برای خودتان کسی بودیدو با غرایز اصلی محبوب خاص و عام بودید کرک داگلاس پیر هم به پسرش مایکل حسودی می کرد که چنین همبازی یی دارد ما دست از پا خطا نکردیم حالا که پیرت در آمده می خوای حالی به ما فقیر بیچاره ها بدی !فکر کردی که چی ؟ یعنی ما این قدر خاک توسریم؟زمان کاترین تریمل بودنت کجا بودی که حالا وقتی از کرو کر افتادی فیلت یاد هندستون ما کرده است ! ای اف بر تو باد!

ما نه شارون می خواهیم و نه شیرین نه هیچ بامزه دیگر !همین دیر مغان ما را بس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:44  توسط حميد رستمي  | 

به قول كاتب در سريال سلطان و شبان قصه ما از آنجا آغاز شد كه جناب علي آبادي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني طي يك نامه از اداره كل تربيت بدني اردبيل مي خواهد كه اسم ورزشگاه عن قريب الافتتاح علي دايي را تغيير دهند و از آنجايي كه مدير كل هم تابع مافوق اش مي باشد دستور مي دهد كه تابلوي ورزشگاه را پائين آورده و اسم ورزشگاه بصورت موقت همان بيست  هزار نفري باشد تا سر فرصت يك اسم خوب برايش پيدا كنند.
در دفتر نشريه مهر نشسته بوديم كه نمي دانم حرف از كجا سرچشمه گرفت تا به اينجا رسيد كه اداره كل تربيت بدني اردبيل اسم ورزشگاه را با اين توجيه كه نمي شود از اسامي قهرمانان زنده استفاده كرد تغيير داده ودر جواب مثال نقض -ورزشگاه رضازاده-اين جمله را گفته اند:"در اين مورد بخصوص هم مدتهاست كه درگيريم".
اين را كه شنيدم مطلبي براي دنياي فوتبال نوشتم قضيه را توضيح دادم كه بعله قهرمان زنده را عشق است هم معنايش عوض شده است.پژمان هم نامردي نكرده بود و به عنوان تيتر دوم از مطلب تحت عنوان گزارش ويژه استفاده كرده بود تا براي مطلب سنگ تمام گذاشته باشد. خودم نشنيده ام ولي دوستان گفتند كه اين مطلب بدجوري به مسئولين استان برخورده است و بعد از چندين ساعت بحراني بالاخره اسم ورزشگاه را برگردانده اند و اين وسط ما بد نام شديم كه چرا قضيه را علني كرد ه ام و آقايان كلا" زده اند زيرش كه قضيه اين چنين نبوده است. هر چند كه ما اصحاب رسانه به اين رفتارهاي مسئولين خدوم آشنائيم و عادت كرده ايم و بر آنها حرجي نيست.
وظيفه آن مطلب يادآوري اسطوره و لزوم بزرگداشتش بود كه به اميد خدا اين اتفاق افتاده و شايد از اين به بعد حتي داغتر از آش هم باشند. بر بخيل اش لعنت.
اينكه روابط علي دايي و محمد علي آبادي از همان اول تيره وتار است فقط بر حافظ شيرازي عيان نيست پس چندان عجيب نيست كه چنين دستورالعملي از ناحيه ايشان صادر شده باشد و مسئولين استان هم در نهايت مجري صرف هستند پس چندان نبايد به تريج قبايشان بربخورد آنها اطاعت امر كرده اند ما هم در عالم روزنامه نگاري كار خودمان را كرده ايم كه از بد حادثه اين بار طرف پيروز ما بوديم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:44  توسط حميد رستمي  |