به بهانه «موقام موسابقه سی» و محبوبیت بی سابقه اش
موسیقی آذربایجان نشان داد که به این سادگی ها از بین رفتنی نیست. یک موسیقی منحصر بفرد که هرچند اشتراکاتی با موسیقی ایرانی دارد ولی آنقدر گوشه های بدیع و کشف نشده در خود نهفته که در تمام تکرارهای خود حاوی نوعی بداعت و خیال انگیزی محض است که تنوع صداها و نواها اصالت آن را از بین نبرده و به نسل های جدید منتقل می کند.
شاید اگر پنج سال پیش از خوشبین ترین افراد علاقمند به موسیقی موقامی آذربایجان در مورد سرنوشت این هنر اصیل سؤال می کردی پاسخش، نمی توانست آنچنان قرابتی با واقعیت جاری این روزهای موسیقی موقامی آذربایجان داشته باشد. روزهایی که کم کم همه آماده می شدند که ترانه های فولکلور زبان مادری را همراه با بزرگان شان همچون «حاجی بابا»، «آقاخان»، «عالیم»، «رشید» و «عارف» و ... بقیه را هم از خاطر ببرند چه برسد به درگذشتگانی چون «خان شونئسکی». اما یک حرکت ارزنده توانست پاتکی باشد بر تمام حملات چندین ساله موسیقی مدرن که خاستگاهش نه کوهستان های آذربایجان و نواهای چوپانان و «اُخشاما» های مادران داغدیده که فضای پرزرق و برق دنیای صنعتی امروز است که به همه چیز به دیده مکانیکی نگریسته و آن لطافت و شاعرانگی محض بر ادبیات شفاهی آذربایجان – که در عین ایجاز سخنان ناگفته ی بسیاری را منتقل می کند – را نداشته و فقط در هیاهوی پرتب و تاب، سعی در پنهان کردن تمام ضعف های مفهومی در شعر و موسیقی را در پس پرده یک ریتم بشدت تند و عوام فریب بنماید.
اما از آنجا که گنج نهفته در دل دریاها هر چند سال هم که مدفون بماند در نهایت سر بر خواهد آورد و گوهرشناسان را به تحسین واخواهد داشت این بار گنج موسیقی «موقامی» آذربایجان توسط یک برنامه تلویزیونی کشف شد و به دیده جهانیان گذاشته شد و همگان را وادار به تحسین استعدادهای نهفته نوجوانان آذربایجان کرد. مگر می شود صدای آن کودک هشت ساله را که این روزها توسط دوستداران به همدیگر «بلوتوث» می شود از خاطر برد.
برنامه «موقام موسابقه سی» که با هدف کشف استعدادها و گسترس موسیقی سنتی آذربایجان سه شنبه شب های هر هفته دست کم به مدت سه ساعت به صورت زنده پخش می شد و بهترین ساعت پخش تلویزیون ملی آذربایجان را به خود اختصاص داده به قدری مورد اقبال جهانیان قرار گرفت که بعدها به دو روز در هفته تبدیل شد و علاقمندان توانستند پنج شنبه شب ها هم در همان ساعت این مسابقه را به صورت زنده دنبال کنند. مسابقه یی که در آخرین آمارها بینندگان ثابتش به شصت میلیون نفر رسیده بودند که با اشتیاق وصف ناپذیر رقابت نفس گیر دانش آموختگان دانشگاه هنر را در موسیقی موقام پیگری می کردند و با شرکت کنندگان آن به صورت کامل آشنا شده و در مواردی حتی همذات پنداری هم می کردند. اینکه مثلاً «ناصر عطاپور» از تبریز در طی مسابقات چه روندی را طی کرده است سؤال آشنای دوستداران بود که از همدیگر پرسیده می شد.
این مسابقه که در فرهنگسرای «رشید بهبوداف» برگزار می شد به دلیل پخش مناسب تلویزیونی اش به چنان شهرتی عالمگیر دست پیدا کرد که شاید سهمی از آن هم به قدرت هیئت داوری هشت نفره متشکل از: «آقاخان عبداله یف، عارف بابایف، علی بابا محمداف، سکینه اسماعیل اوا و...» برمی گردد. هیئتی که در عین رعایت حق استادی نقد کارساز و بی پرده یی از خوانندگان جوان سعی در نشان دادن راه و چاه به پویندگان عالم موسیقی داشتند که آنها هم بی هیچ اکراهی سعی در گوش دادن و گوش دادن و گوش دادن و در مرحله بعدی عمل کردن به آن توصیه های مشفقانه بودند که در اجراهای بعدی کاملاً تأثیر خود را نشان می داد.
فرهنگسرای «رشید بهبوداف» که با ظرفیتی حدود سیصد، چهارصد نفر یک سالن تقریباً شیک قدیمی ست برای این مسابقه در نظر گرفته شده و جالب اینکه تماشاگران آن افرادی عادی نبوده و فعالان موسیقی آذربایجان که به هر دلیل در هیئت داوری جایی نداشته اند در روزهای مختلف به عنوان تماشاچی در سالن حضور پیدا کرده و بر شخصیت بالای خود صحه می گذارند. فردی مثل «تیمور مصطفی اف» که خود یکی از پرطرفدارترین خوننده های موسیقی سنتی آذربایجان است با وقار و متانت هر چه تمام تر در جایگاه تماشاچیان نظاره گر هنرنمایی جوانان و داوری همکارانش می شود. امری که در ایران امکان وقوع آن چیزی حدود صفر است.
زیرزمین سالن «رشید بهبوداف» برای خود یک محل مجهز است که کلیه سیتسم های صوتی و نوری سالن از آنجا کنترل می شود و اتاق هایی برای آماده شدن هنرمندان دارد و یک اتاق بزرگ که شرکت کنندگان دور تا دور نشسته اند و به نوبت منتظر اجرای برنامه هستند و توسط یک مجری تلویزیون در ابتدای برنامه به بینندگان معرفی می شوند و برای اجرای برنامه پله ها را بالا رفته و در سن قرار می گیرند. این ساعات انتظار هم برای خودش عالمی دارد که هر کدام می خواهد روحیه اش را بالاتر نشان داده و البته از نقد همدیگر هم غافل نمی شوند.
تصور چنین مسابقه یی در ایران هر چقدر شوق انگیز و شعف افزاست به همان اندازه هم رویایی و غیرقابل تصور می تواند باشد. در حالیکه به عنوان مثال استاد شجریان ده سال یک بار از تلویزیون نشان داده نمی شود پخش مستقیم مسابقه موسیقی سنتی در حالیکه ریاست هیئت داوری را استاد شجریان به عهده دارد و به همراه شهرام ناظری و سایر اساتید مشغول داوری هستند قبول کنید که بیش از اندازه رویاپردازانه است.
انگار نقطه پایانی بر این نابسامانی های حادث شده از برودت بیش از اندازه هوای ایران نمی شود متصور شد و سیمای جمهوری اسلامی هم فارغ از تمام های و هوی قطعی گاز و کمبود ارزاق عمومی در سطح وسیعی از شهرهای سردسیر تصاویری از برف و لذت برف بازی نشان می دهد و کسی یا نمی تواند یا نمی خواهد پاسخگوی مردم سرمازده گرسنه باشد به قول یکی از دوستان انگار برای اولین بار زمستان شده است و دولتمردان همه یز را به گردن سرما و شرایط جوی می اندازند و خود در پای بساطشان جابجا می شوند.
انگار مدیریت بحران چیزی در حدود کشک محسوب می شود که امروز به دلیل پیشرفت بشریت دیگر جایی در سبد زندگانی قرار ندارد.ما در اردبیل فقط دو روز سرمای بی سابقه داشتیم و حدود چهار پنج روزی ست که برودت هوا به شکل متعارف هر ساله در آمده است و هیچ دلیلی برای تعطیل کامل مدارس و دانشگاهها نمی توان پبدا کرد ،برف هم که اصلا" به آن شکل رایج در طی ده روز اخیر نباریده است و باید به این مسئولین عزیز که با این وضعیت پایدار جوی بیش از یک هفته است که شهرهای خلخال و مشکین شهر را از نعمت گاز بی نصیب کرده اند مدال لیاقت اعطا کرد . این کاری ست که هر کسی به این سادگی ها قادر به انجام آن نیست .
فکر کنم همین یک مورد برای اثبات ناکار آمدی دولت مهر ورز کافی ست حیف که مجلس تا آن اندازه ماست تشریف دارد که به اسب دولت هم نمی تواند بگوید یابو چه برسد به استیضاح اش.
جالب اینکه دیروز تلویزیون گاهی اوقات که از مرگ و میر حاصل از سرما در کل دنیا فارغ می شد زر نویس مضحکی می زد که آدم را در مورد سلامت عقلی سازندگان برنامه ها به شک وا می داشت . زیر نویسی با این مضمون که هموطن عزیز با مهر و محبت کانون خانواده را گرم کنید تا مصرف گاز پائین بیاید. یک پیام سخیف که خیلی بیشتر از آنکه در درونش معانی ملاطفت آمیز داشته باشد به یک پیام جنسی شباهت دارد. خداوند این دانشمندان را از ما نگیرد!
چند روز است که راههای ارتباطی شمالغرب به پایتخت بسته است. گاز شهری در خلخال و مشکین شهر بطور کامل قطع شده و در بخشهایی از بیله سوار و نمین هم اهالی با مشکل گاز دست به گریبان هستند . تمام مراکز آموزشی استان به حالت تعطیل کامل در آمده است و این در حالی است که هوای آفتابی اردبیل اصلا" با درجه حرارت آن سنخیتی ندارد و دو شب پیش درجه دماسنج تا سی درجه منفی پایین افتاده بود.مردم شهرهای اطراف در استرس بی گازی رو به سوختهای جانشین آورده و برخی بساط بخاریهای نفتی و چوبی را علم کرده اند. وضعیت تغذیه در این شهرها هم هیچ تعریفی ندارد.
در حالی که منابع غیر رسمی از کشته و ناپدید شدن تعداد زیادی از هموطنان در اثر این نابسامانی جوی خبر می دادند رئیس دولت در مجلس حاضر شد و تمام این شایعات را تکذیب کرده و گفت تلفات انسانی نداریم . این درحالی بود که تلویزیون رسمی ایران در حالی که چپ و راست از کشته شدن دو سه نفر در سرمای امریکا سخن می راند با زیر نویس و بیلبورد و تحلیلهای اول و وسط اخبار می خواست دولت آمریکا را در این قضایا مقصر جلوه دهد در لا بلای اخبار دست کم به مرگ بیست سی نفر از هموطنان اعتراف کرد. همه اینها در حالی بود که حسنی امام جمعه ارومیه با دعوت مردم به غسل نکردن در روز جمعه تاکید کرد که این امر موجب پایین آمدن مصرف گاز می شود و استثنائا این هفته این عمل مستحب از مومنین ساقط می شود.

درست همان روزي كه "اعتماد"-فراگيرترين روزنامه اصلاح طلب حال حاضر ايران-مطلب زيباي اكبر رادي نمايشنامه نويس واقعيت گرا را به مناسبت زادروز تولد بهرام بيضائي ديگر يل نمايشنامه نويسي ايران را در صفحه آخر خود چاپ مي كرد هيچ كس حتي فكرش را هم نمي كرد كه اين روزنامه مجبور شود تيتر نخست روز بعدش را به در گذشت اين نمايشنامه نويس اختصاص دهدو مطلب بهرام بيضائي كه در سوگ اكبر نگاشته شده بود در صفحه اول خود كار كند:
نامردي است كه در جواب تبريك رادي تسليت بگويم.اين نه از من كه از روزگار است-آري- آن هم آنجائي كه تبريك فرق چنداني با تسليت ندارد !رفت آن بزرگواري كه رادي بود. سوار بر واژه هاي خويش.اما چشمه يي را كه از قلم وي جوشيد جا گذاشت تا كاسه ي دستهايمان را از آب زندگي بخش آن پر كنيم !خدايا چرا نمايش را دوست نداري ؟چرا در سرزمين هاي ديگر دوست داري ؟روز تولدم را به نمايش ايران تسليت مي گويم . و به هر كه از رادي ماند. به بستگان و وابستگان وي . و پيش از همه به زني –حميده-كه بيش از چهار دهه با وي زيست – كنار چشمه يي – و غرش رودي را كه از زير انگشتان وي جاري بود خاموش مي ستود!
اين چنين بود كه مطلب تبريك گونه رادي كه از بيضايي به عنوان درخت روشني ياد كرده بود كه با شاخه هاي پر پشت باشكوه چه بسيار راهيان صحنه در سايبان سبزش پرورانده اين گونه در كمتر از بيست و چهار ساعت پاسخ داده شود.
واين عجب روز گار بود كه آنهايي كه حدود چهار صبح بامداد پنجم روز زمستان در محوطه بيمارستان پارس تهران از در گذشت پهلوان اكبر خبر مي گرفتند سه ساعت بعد بايد مطلب زنده و زيبايش را در روزنامه اعتماد در وصف بهرام مي خواندند و هاي هاي گريه .....و به قول مسعود كيميايي:قيمت قناري به گوشت آن نيست به خواندن آن است.
واين چنين بود كه رضا سيد حسيني عزيز با بغض بنويسد:"همه دوستانم دارند از دست مي روند. حالا بايد منتظر نوبت خودم باشم......"
بالاخره بعد از گذشت یک سال تلویزیون رسمی ایران قبول کرد که واقعیتی به اسم کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال وجود خارجي دارد که ریاست آن در دست محسن صفايی فراهانی راست پیشین فدراسیون فوتبال و عضو ارشد حزب مشارکت ایران اسلامی ست . همو که وقتی در سال ۷۷ سید محمد خاتمی- که تازه کاخ ریاست جمهوری را از علی اکبر هاشمی رفسنجانی تحویل گرفته بود - مستقیما" او را به ریاست فدراسیون فوتبال ایران انتصاب کرد کسی نتوانست موجود نبودن علائق سیاسی را در این انتصاب کتمان کند و در اولین نگاه کارشناسان امر به این نتیجه رسیدند که انگار سیاست زدگی قصد رخت برکندن از فوتبال ایران را ندارد و باز یک مدیر سیاسی که هیچ سابقه ورزشی ندارد سکان هدایت پر طرفدارترین ورزش کشور را به عهده گرفته است . اما خیلی طول نکشید که صفائی ثابت کرد که تفاوتهایی با پیشینیان همگن خویش دارد و زدن حکم مربیگری به اسم " ایویچ" -که از معروفترین مربیان دوران بود - نشان داد که او می خواهد هوای تازه یی به سیستم سنتی این فوتبال تزریق کند هر چند که این امر بیست روز مانده به جام جهانی با افتضاحی که بعدها به " رم گیت" معروف شد ابتر ماند ولی صفائی پروژه اصلاحی اش را آرام آرام پیش برد تا جائی که محمد دادکان - یکی از سخت سر ترین منتقدانش-را تبديل به مستحكم ترين هم پيمانش كرد.
حالا بعد از يك سال كه فيفا او را مامور تدوين اساسنامه جديد و برگزاري انتخابات فدراسيون فوتبال كرده بود تلويزيون ايران تصميم گرفت هم او را به رسميت بشناسد و هم اينكه در جايگاه يك متهم تمام كاستي هاي يك سال اخير فوتبال را از چشم او ببيند و براي اين كار از محبوب ترين برنامه تلويزيوني چند سال اخير -نود- و مجري محبوب و مسلط اش ـ عادل فردوسي پور - مايه گذاشت و الحق و الانصاف هم فردوسي پور از همان ابتداي برنامه به گونه يي يرنامه ريزي كرده بود كه در انتهاي كار از صفايي يك متهم بالفطره تحويل دهد ولي از آنجايي كه ماه هميشه پشت ابر نمي ماند خيلي زود تير شان به سنگ خورد و كيومرث هاشمي -كه عضو كميته انتقالي و معاون تربيت بدني و سرپرست فدراسيون فوتبال است-خود تريبون را به دست گرفت و از پشت خط تلفن شديدترين انتقادها را از صفايي داشته باشد تا جائي كه علنا" او را متهم به دروغگويي كرد و قضيه به اينجا هم ختم نشد و در حالي كه قبل از شروع برنامه نود طيف تربيت بدني حاضر به مناظره تلويزيوني نشده بود سخنگوي خود را هم به مدد طلبيد تا بلكه در مقابل مدارك ارائه شده از سوي صفايي به گونه يي توپ را به زمين فيفا و اعضاي انتخاب شده از سوي اين نهاد در كميته انتقالي بيندازد.
اين يك امر كاملا" بديهي ست كه فيفا يك نهاد مستقل است و طبعا" فدراسيون هاي عضو هم بايد غير دولتي باشند ولي در ايران از آنجائي كه همه چيز شكل معكوس خود را طي مي كند در نتيجه رئيس فدراسيون به حكم مستقيم معاون رئيس دولت بركنار مي شود و بعدا" رئيس دولت به معاونش دستور مي دهد كه برود و فوتبال را سر و سامان دهد و بعد از اينكه گند كار در آمد دستور مي دهد كه از كانديداتوري استعفا دهد . خب همه اينها در اصطلاح بين الملل يعني دخالت در كار فدراسيون.
اما از آنجائي كه دوستان سياستگذار ورزش خودشان ديدگاه جناحي دارند در نتيجه احساس مي كنند كه طرف مقابل هم بايد داراي اين ديدگاه باشد و اين گونه است كه صفايي هر چقدر هم سعي در گشايش گره فرو بسته اين فوتبال داشته باشد از آنجائي كه به اردوگاه رقيب تعلق دارد در نتيجه بايد به عنوان يك جاسوس و خائن به سينه ديوار دوخته شود.
اينكه در مجموع كارهاي انجام گرفته توسط صفايي و دوستانشان در كميته انتقالي اشكالاتي احتمالي هم مشاهده شود مبين اين نكته نيست كه اينان دروغگو و خائن هستند ولي كل برنامه بيش از سه ساعته سيما در راستاي محكوميت اين گروه بود كه البته در پيش وجدانهاي آگاه و افكار عمومي بشدت نتيجه معكوس داد.مصاحبه با داريوش مصطفوي كه سابقه رياست و دبيري فدراسيون فوتبال را داشته و دو بار توسط صفايي كنار گذاشته شده است به عنوان كارشناس فوتبالي كه با ادبيات موهن فقط از پشت ميكروفون نود فحش نداد -البته مثل اينكه در برنامه مشابه راديويي حتي مبادرت به اين كار هم كرده است-و همچنين مصاحبه با سه نفر از نويسندگان و سردبيران به ظاهر روزنامه هاي ورزشي كه از دم همه بر عليه كميته انتقالي صحبت كردند نشانه هايي از رعايت نكردن عدالت در گزينش كارشناسان فوتبال بود چرا كه به عنوان كسي كه دست كم پنج سال است -در كنار بيست سال ورزشي خواني-ورزشي نويسي مي كنم و در روز نامه هاي مختلف با چهره هاي اكثر ورزشي نويسان و سردبيران آشنا هستم هيچكدام را نشناختم و جالب اينكه تلويزيون هم اسامي و مسئوليتهاي آنها را زير نويس نكرد و فقط در پشت سر تعدادي از مصاحبه شوندگان پوستري مشاهده شد كه آرم روزنامه "نود " را بر پيشاني داشت.
احتمالا" اگر برنامه مدتي هم طول مي كشيد بعد از كم آوردن فردوسي پور ،هاشمي و آخوندي خود علي آبادي پشت خط مي آمد تا بلكه بتواند جوابگوي صفايي باشد هر چند كه حرفهاي اين چند نفر خيلي راحت همديگر را خنثي مي كرد تا صفايي كار چندان مشكلي در پيش نداشته باشد به عنوان مثال وقتي هاشمي كميته انتقالي را در مورد انتخاب نكردن مربي براي تيم ملي به توپ بسته بود نيم ساعت بعد آخوندي كه علاقه وافري به مشهور شدن داشت با تمام قدرت اعتراف كرد كه وقتي تا دو هفته ديگر يكي از دو گزينه سازمان -كفاشيان و شهنازي- به عنوان رئيس فدراسيون انتخاب مي شوند كميته انتقالي به چه حقي مي خواهد مربي براي تيم ملي انتخاب كند. يا وقتي كه صفايي از آمادگي چهار گزينه خارجي براي نشستن بر روي نيمكت تيم ملي سخن راند و هاشمي اين حرف را تكذيب كرد و صفايي را كسي معرفي كرد كه در شب تاريك هم دروغ مي گويد چند دقيقه بعد" رغبتي" كه به همراه هاشمي از سوي تربيت بدني در كميته انتقالي حضور دارند از آمادگي آرتور جرج و ژاك سانتيني ودو مربي ايتاليايي و آلماني براي حضور در ايران خبر داد كه با خنده صفايي وهمراه شد و او اضافه كرد كه من فقط اسامي دو مربي ايتاليايي و آلماني را هم اعلام كرده بودم .
در عوض هم هاشمي و هم آخوندي وقتي در مواجهه با دلايل و براهين متقن صفايي كم آوردند او را به بعد از انتخابات و افشاگريهاي آن زمان حواله دادند كه در اين فقره هم صفايي با شدت تمام تاكيد كرد كه هر حرفي دارند همين الان و جلوي ملت بگويند ولي آنها با زيركي از زير افشاگري در رفتند و فقط به اين بسنده كردند كه صفايي قصد داشته كه يك مربي با مشكلات عديده اخلاقي را به تيم ملي تحميل كند كه باز هم واكنش صفايي را برانگيخت و هر چه سوال كرد كدام مربي ؟كدام مشكل اخلاقي ؟جوابي نشنيد.
به نظر مي رسد همان سناريوي كه مجموعه دولت نهم در مواجهه با مسايل هسته يي،اقتصادي،سياست خارجي و... در پيش گرفته است در فوتبال هم دنبال مي كند سناريويي مبتني بر فرار به جلو و متهم كردن رقبا و شانه خالي كردن از زير مسئوليت.فرقي هم نمي كند صفايي باشد ،موسويان يا حتي رفسنجاني و خاتمي .
صفايي فراهاني هر كاري هم نكرده باشد حق بزرگي بر گردن فوتبال ايران دارد و افكار عمومي به سهولت نمي تواند خدمات او را انكار كند.او سه چهار تا كار عمده كرد كه آثار ماتاخر بودند:
۱-فدراسيون فوتبال تا قبل از رياست او به هيچ عنوان سود ده نبود و هميشه كاسه گدايي دستش بود و چه بسيار اردوها و بازيهاي دوستانه يي كه فقط به دليل نداشتن پول بليط هواپيما لغو مي شد. آنهايي كه از ده بيست سال پيش فوتبال و حواشي آن را دنبال مي كنند يادشان هست كه داريوش مصطفوي در اوائل دهه هفتاد بر صفحه تلويزيون ظاهر مي شد و با عجز و التماس مردم را مخاطب قرار مي داد و مي گفت كه تمام بودجه سالانه من دو ميليون و هفتصد هزار تومان است كه با آن براي هياتهاي استانها چند تا توپ استاندارد هم نمي توانيم بخريم!آيا امروزه در كنار تمام مشكلات ريز و درشت كه فوتبالمان با آن دست به گريبان است مشكلات مالي جايي دارد؟
۲-كمپ تيم ملي مكاني مجهز براي تمرين و اردوي تيمهاي ملي مقاطع مختلف سني ست كه تيم هاي ملي فوتبال را از خانه به دوشي آسوده كرده است.
۳-زمين چمن ورزشگاه آزادي با شروع پائيز رفته رفته زرد و زردتر مي شد و در اواخر پائيز به باتلاقي شبيه مي شد كه تا اوائل بهار ادامه داشت جام باشگاههاي آسيا كه استقلال با حريف كره يي بازي داشت و نود دقيه گل بازي بود را همه به ياد دارند و آن پنالتي كه به نفع استقلال گرفته شد و نوازي بهترين پنالتي زن استقلال در آن برهه در ميان گل و لاي محوطه هجده قدم فقط توانست توپ را هل دهد و استقلال با همين ضربه از دست داده از رسيدن به فينال بازماند.امسال بيش از چهار سال از باز سازي كامل و كشت علمي چمن ورزشگاه مي گذرد و بي وقفه بازي هاي ليگ در گرما و سرما برگزار مي شود بودن اينكه چمن ورزشگاه يك آخ كوچولو بگويد به گونه يي كه آزادي الان زيباترين ورزشگاه آسيا شده است.
۴-....وخيلي چيزهاي ديگر كه نشان مي دهد او كارش را در مديريت بلد هست و به اين راحتي نمي شود لجن مالش كرد.