تبليغاتX
حرفهايي از سر دلتنگي
اتاقي در حومه خاطره

۱- درست چهار سال پیش از این بود که شورای نگهبان طی یک اقدام بی سابقه تعداد کثیری از داوطلبان ورود به مجلس هفتم را از دم تیغ گذراند تا با رد صلاحیت شان موجبات تشکیل مجلسی یکدست و مخالف سیاست های اصلاح طلبانه سیدمحمد خاتمی رییس جمهور وقت، مقدمات تشکیل دولتی اصولگرا را فراهم نمایند رویایی که یک سال و نیم بعد رنگ واقعیت به خود گرفت.

2- آنهایی که به دفعات زیاد با معرفی مجلس ششم به عنوان محل ایجاد تنش سعی در نشان دادن در سبز به افکار عمومی نوید روزهای خوشی را می دادند که خواهند توانست به طرفه العینی ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل کنند. این گفته غلامعلی حداد عادل نماینده سی ام مردم تهران در مجلسی که بر سر حضورش – حتی به عنوان نفر سی ام – حرف و حدیث های بسیاری به وجود آمد از خاطر هیچ علاقمند دنیای سیاست پاک نشده است آن هنگام که در بحث استعفاهای نمایندگان تأیید نشده برای مجلس هفتم پشت تریبون قرار گرفت و با خوشحالی پایان یافتن عمر مجلس ششم را به مردم تبریک گفت و تلویحاً ابراز امیدواری کرد که مجلسی نمونه بسازند تا به عنوان الگو در سال های بعد مطرح شود.

3- فقط یک سال فرصت کافی بود تا دو آتشه ترین طرفدار مجلس هفتم در برابر کارنامه پراشتباه این مجلس سکوت اختیار کرده و با زبان بی زبانی اعتراف کرد که به درصد کمی از آن چه که انتظارش را می کشیدند دست نیافتند و عمده ترین مشخصه این مجلس که اوایل مورد تمجید صغیر و کبیر قرار می گرفت همان بی تنش بودنش است که در مدتی کم به پاشنه آشیل اش تبدیل شد. گو اینکه در معدود روزهای پر از بحث هم مسائلی همچون درگیری یک نماینده با خبرنگار زن یک روزنامه و قیمت سطل آشغال های مجلس و از این قسم موارد به عنوان سوژه مطرح می شد که در سطح کلان موجب شرمساری حامیانش می گشت.

4- همان سال اول بود که مجلس هفتم طرح تثبیت قیمت ها را با دبدبه و کبکبه بسیار به عنوان عیدی خود به تصویب رسانید تا بتواند دو هدف عمده را دنبال کند: 1- تضعیف دولت اصلاحات به دلیل پایین آوردن میزان درآمد وزرات خانه هایی مثل مخابرات و نیرو 2- کسب موجبات رضایت مندی اقشار کم درآمد و استفاده به مطلوب آن در انتخابات ریاست جمهوری.

فقط چهار سال لازم بود تا پوچ بودن این طرح بر همگان روشن شود. چه همان زمان هم کارشناسان علم اقتصاد با رد این طرح، دلایل کارشناسی خود را ارائه کردند اما مورد قبول مجلس قرار نگرفت. امروز بعد از گذشت کمتر از چهار سال از طرح ناشیانه هیچ کالایی را نمی توان یافت که در طول این بازه زمانی به دو برابر قیمت نرسیده باشد.

5- کارنامه ناموفق مجلس هفتم نشان داد که یک مجلس کارشناس و پویا حتی از یک دولت متوسط هم می تواند بخوبی کار کشیده و موجبات پیشرفت را فراهم کند. وجود دست کم دو گروه فکری در مجلس که درمواقع مختلف بتوانند باب مباحثه را گشوده و زوایای مختلف طرح ها و لوایح را بررسی کرده و مورد تصویب قرار دهند امری ست که لزوم آن در طی این چهار سال مشاهده شد.

6- حال شورای نگهبان با در نظر گرفتن عملکرد چهار سال قبل خود می تواند از تکرار تجربه قبلی جلوگیری کرده از سرمایه های بالقوه مملکت که هر کدام در گوشه یی از شهر روزگار می گذرانند استفاده کرده و ضریب سلامت قوانین تصویب شده آتی را بالا ببرد و اینها همه فرزندان همین انقلابند و به دفعات امتحان خود را به خوبی پس داده اند، گیریم که در گروه فکری مقابل شورای نگهبان قرار دارند.

7- غیبت اصلاح طلبان در طی دو سال اخیر در امر مدیریت کشور واقعیت های بسیاری را برای افکار عمومی عریان ساخت. هر چند که اصلاح طلبان تیریبون های چندانی برای نقد عملکرد اصول گرایان در اختیار نداشتند ولکن همان عملکرد پراشتباه گروه مقابل وجدان های بیدار جامعه از تفاوت های مکانیزم تصمیم سازی دو گروه آگاه کرده و آنها را به تجدید نظر در واگذاری مسؤولیت ها وا داشته است.

8- سعید حجاریان دو سال پیش نوشت «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» امروز باید همان جمله معروف را دوباره و صدباره خواند. راهکاری بجز اصلاحات برای بهبود وضعیت به ذهن نمی آید. آن عده اندکی که سال های قبل بنیادگرایی را راه حل، تشخیص می دادند امروزه چندان به شفابخشی نسخه خود ایمان ندارند.

9- حضور انبوه اصلاح طلبان در محل ثبت نام نمایندگی مجلس هشتم مبین این نکته است که آنها نیز این مخاطرات را درک کرده و سعی در برانداختن طرحی نو برای به سامان رساندن امور هستند. پس تا اینجای کار بر آنان حرجی نیست. اگر نظارت استصوابی تا حدودی گشاده دستانه با قضیه برخورد کند می توان به ادامه این بازی امیدوار بود. بازی ای که پایان آن مثل همیشه برد یا باخت است البته با احتمال خروج یا اخراج یک تیم از زمین بازی توسط داور و در نتیجه سه بر صفر برنده اعلام شدن طرف دیگر قضیه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:46  توسط حميد رستمي  | 

 

با وجود ذخائر تمام نشدنی گاز در کشور

 انگار اولین بار بود که زمستان مهمان ایرانیان می شد و قبل از آن هر چه بود آفتاب تموز بود و لطافت باران. انگار که سرما نخستین مرتبه بر سر سفره های مردم می آمد و همگان چنان غافلگیر شدند که زمین و زمان به هم ریخت و کمال بی انصافی ست که اگر نگوییم خیلی بیشتر از غفلت مردمان، این دولتمردان بودند که زیر خروارها برف ماندند و در حالیکه زنگ های خطر با قدرت هر چه تمام تر به صدا درمی آمد لیکن عملاً اراده یی برای پایان مشکلات ریز و درشت مشاهده نمی شد.

شاید گفتن قطع ده روزه گاز در شهرهای خلخال و مشکین شهر و کمی کمتر از آنها در شهرهای پارس آباد، بیله سوار، گرمی، نمین و حتی اردبیل نتواند درصدی از آلام مردمان بی امکانات این شهرها را منتقل کند ولی آنها مدت هاست در سرمای کشنده زانوی غم بغل گرفته و در حالیکه اجاق سنتی خود را زیر و رو می کنند نجیبانه چشم به دست مسؤولانی دوخته اند که از پس هر اتفاقی دست کم در سه روز اول سعی در کتمان آن می کنند و تازه بعد از سه روز بازی «من نبودم دستم بود» را آغاز می کنند و درست ده روز طول می شد تا مجبور شوند درصد کمی از تقصیرات را قبول کرده و در پیشگاه ملت عذر تقصیر آورند. درست همان کاری که وزیر نفت تازه معتمد شده در مجلس از پشت تریبون اعلام کرد و البته از متهم کردن ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم ابایی نکرد هر چند که نه آن معذرت خواهی و نه آن فرافکنی برای مردم سرما زده تکه یی چوب برای سوزاندن نشد.

این مدل جدیدی برای کشورداری بود که تعریف گردید و زین پس هر جا قافیه اندکی تنگ آمد چاره کار در تعطیلی مملکت بینند و مردم را به حضور در خانه و گرم کردن کانون خانواده دعوت کنند تا غم نداشتن گاز از خاطر ببرند و در مصرف گاز به شدت صرفه جویی کنند.

گاز نیست؟ مشکلی نیست، همه جا را تعطیل می کنیم. نان نیست تعطیلی هست، عبور و مرور مختل است سرت سلامت عوضش تعطیلی به وفور یافت می شود. بیکاری هست مسئله یی نیست تعطیلی است. ما نمی دانیم با کدام طناب به چاه برویم که تا حدودی به بیرون آمدن امید داشته باشیم. سیل و زلزله و رعد و برق و رانش زمین کم نبود حالا باید روی برف هم به عنوان یکی از بلایای طبیعی حساب کنیم. مضحک نیست؟ مایی که یک چهارم خاطرات کودکی هایمان در لابلای برف و سرسره بازی و گلوله برف بازی سپری شده بود حالا با هر دگرگون شدن هوا دلواپس قطعی گاز و سرمازدگی و کمبود نان و هزار چیز دیگر باشیم و این در حالی ست که هنوز هم در کتاب های جغرافیا از ایران به عنوان دومین کشور دارنده ذخائر گاز در جهان نام برده شده است. حالا استاندار بیاید جلوی دوربین شبکه سبلان و از طول و عرض و قطر و شعاع لوله ها سه ساعت تدریس کند تا بلکم پدرانی که چند روز است به دنبال نفت و گازوئیل و بخاری نفتی و برقی و حتی هیزمی در این سرمای پوک کننده تمام شهر را با پای پیاده زیر و رو می کنند در دادگاه وجدان خویش درصدی از حق را به مهندس بدهند.

جالب اینجاست که در وسط این بلبشو برخی ها سعی دارند که با این توجیه که اردبیل شهر سردسیری است و زمستان طبیعتش سرماست و هنوز اول شاهنامه است ملت را آماده نابسامانی های بعدی بکنند تا بعد از این با قطع گاز و سایر نعمات چندان شوکه نشویم. افسوس که کسی نیست به درستی روشن نماید که آیا تا سال پیش اصلاً معضلی به اسم قطع گاز در کشور پدید آمده بود یا این هم جزء همان اولین های دولت نهم است که احساس می کند افتخار تمام اولین ها باید به نام اش ثبت شود.

امروز که این مطلب نگاشته می شود طبق گفته مسؤولان عزیزتر از جان فقط سی درصد مشکین شهر و پنجاه درصد خلخال از نعمت گاز بهره مند شده اند و قیمت نان لواش در مشکین شهر به دو هزار تومان هم رسیده است. دانشگاه ها تا یک هفته بعد هم تعطیل شده اند و اگر اتفاق خاصی در این مدت یک هفته یی رخ ندهد از اول بهمن ماه امتحانات پایان ترم برگزار خواهد شد، مدارس کم کم باز می شوند و دانش آموزان بعد از سپری کردن تعطیلات غیرمترقبه به امید یک برف جدید و شروع دور تازه تعطیلات به موضوع انشای «تعطیلات زمستان را چگونه گذراندید؟» فکر می کنند و هنوز که هنوز است مشخص نیست این وضعیت ناپایدار تا چه زمانی به عنوان پایدارترین وضعیت مورد قبول خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:41  توسط حميد رستمي  | 


 

 

به بهانه «موقام موسابقه سی» و محبوبیت بی سابقه اش

موسیقی آذربایجان نشان داد که به این سادگی ها از بین رفتنی نیست. یک موسیقی منحصر بفرد که هرچند اشتراکاتی با موسیقی ایرانی دارد ولی آنقدر گوشه های بدیع و کشف نشده در خود نهفته که در تمام تکرارهای خود حاوی نوعی بداعت و خیال انگیزی محض است که تنوع صداها و نواها اصالت آن را از بین نبرده و به نسل های جدید منتقل می کند.

شاید اگر پنج سال پیش از خوشبین ترین افراد علاقمند به موسیقی موقامی آذربایجان در مورد سرنوشت این هنر اصیل سؤال می کردی پاسخش، نمی توانست آنچنان قرابتی با واقعیت جاری این روزهای موسیقی موقامی آذربایجان داشته باشد. روزهایی که کم کم همه آماده می شدند که ترانه های فولکلور زبان مادری را همراه با بزرگان شان همچون «حاجی بابا»، «آقاخان»، «عالیم»، «رشید» و «عارف» و ... بقیه را هم از خاطر ببرند چه برسد به درگذشتگانی چون «خان شونئسکی». اما یک حرکت ارزنده توانست پاتکی باشد بر تمام حملات چندین ساله موسیقی مدرن که خاستگاهش نه کوهستان های آذربایجان و نواهای چوپانان و «اُخشاما» های مادران داغدیده که فضای پرزرق و برق دنیای صنعتی امروز است که به همه چیز به دیده مکانیکی نگریسته و آن لطافت و شاعرانگی محض بر ادبیات شفاهی آذربایجان که در عین ایجاز سخنان ناگفته ی بسیاری را منتقل می کند را نداشته و فقط در هیاهوی پرتب و تاب، سعی در پنهان کردن تمام ضعف های مفهومی در شعر و موسیقی را در پس پرده یک ریتم بشدت تند و عوام فریب بنماید.

اما از آنجا که گنج نهفته در دل دریاها هر چند سال هم که مدفون بماند در نهایت سر بر خواهد آورد و گوهرشناسان را به تحسین واخواهد داشت این بار گنج موسیقی «موقامی» آذربایجان توسط یک برنامه تلویزیونی کشف شد و به دیده جهانیان گذاشته شد و همگان را وادار به تحسین استعدادهای نهفته نوجوانان آذربایجان کرد. مگر می شود صدای آن کودک هشت ساله را که این روزها توسط دوستداران به همدیگر «بلوتوث» می شود از خاطر برد.

برنامه «موقام موسابقه سی» که با هدف کشف استعدادها و گسترس موسیقی سنتی آذربایجان سه شنبه شب های هر هفته دست کم به مدت سه ساعت به صورت زنده پخش می شد و بهترین ساعت پخش تلویزیون ملی آذربایجان را به خود اختصاص داده به قدری مورد اقبال جهانیان قرار گرفت که بعدها به دو روز در هفته تبدیل شد و علاقمندان توانستند پنج شنبه شب ها هم در همان ساعت این مسابقه را به صورت زنده دنبال کنند. مسابقه یی که در آخرین آمارها بینندگان ثابتش به شصت میلیون نفر رسیده بودند که با اشتیاق وصف ناپذیر رقابت نفس گیر دانش آموختگان دانشگاه هنر را در موسیقی موقام پیگری می کردند و با شرکت کنندگان آن به صورت کامل آشنا شده و در مواردی حتی همذات پنداری هم می کردند. اینکه مثلاً «ناصر عطاپور» از تبریز در طی مسابقات چه روندی را طی کرده است سؤال آشنای دوستداران بود که از همدیگر پرسیده می شد.

این مسابقه که در فرهنگسرای «رشید بهبوداف» برگزار می شد به دلیل پخش مناسب تلویزیونی اش به چنان شهرتی عالمگیر دست پیدا کرد که شاید سهمی از آن هم به قدرت هیئت داوری هشت نفره متشکل از: «آقاخان عبداله یف، عارف بابایف، علی بابا محمداف، سکینه  اسماعیل اوا و...» برمی گردد. هیئتی که در عین رعایت حق استادی نقد کارساز و بی پرده یی از خوانندگان جوان سعی در نشان دادن راه و چاه به پویندگان عالم موسیقی داشتند که آنها هم بی هیچ اکراهی سعی در گوش دادن و گوش دادن و گوش دادن و در مرحله بعدی عمل کردن به آن توصیه های مشفقانه بودند که در اجراهای بعدی کاملاً تأثیر خود را نشان می داد.

فرهنگسرای «رشید بهبوداف» که با ظرفیتی حدود سیصد، چهارصد نفر یک سالن تقریباً شیک قدیمی ست برای این مسابقه در نظر گرفته شده و جالب اینکه تماشاگران آن افرادی عادی نبوده و فعالان موسیقی آذربایجان که به هر دلیل در هیئت داوری جایی نداشته اند در روزهای مختلف به عنوان تماشاچی در سالن حضور پیدا کرده و بر شخصیت بالای خود صحه می گذارند. فردی مثل «تیمور مصطفی اف» که خود یکی از پرطرفدارترین خوننده های موسیقی سنتی آذربایجان است با وقار و متانت هر چه تمام تر در جایگاه تماشاچیان نظاره گر هنرنمایی جوانان و داوری همکارانش می شود. امری که در ایران امکان وقوع آن چیزی حدود صفر است.

زیرزمین سالن «رشید بهبوداف» برای خود یک محل مجهز است که کلیه سیتسم های صوتی و نوری سالن از آنجا کنترل می شود و اتاق هایی برای آماده شدن هنرمندان دارد و یک اتاق بزرگ که شرکت کنندگان دور تا دور نشسته اند و به نوبت منتظر اجرای برنامه هستند و توسط یک مجری تلویزیون در ابتدای برنامه به بینندگان معرفی می شوند و برای اجرای برنامه پله ها را بالا رفته و در سن قرار می گیرند. این ساعات انتظار هم برای خودش عالمی دارد که هر کدام می خواهد روحیه اش را بالاتر نشان داده و البته از نقد همدیگر هم غافل نمی شوند.

تصور چنین مسابقه یی در ایران هر چقدر شوق انگیز و شعف افزاست به همان اندازه هم رویایی و غیرقابل تصور می تواند باشد. در حالیکه به عنوان مثال استاد شجریان ده سال یک بار از تلویزیون نشان داده نمی شود پخش مستقیم مسابقه موسیقی سنتی در حالیکه ریاست هیئت داوری را استاد شجریان به عهده دارد و به همراه شهرام ناظری و سایر اساتید مشغول داوری هستند قبول کنید که بیش از اندازه رویاپردازانه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:39  توسط حميد رستمي  | 

 

انگار نقطه پایانی بر این نابسامانی های حادث شده از برودت بیش از اندازه هوای ایران نمی شود متصور شد و سیمای جمهوری اسلامی هم فارغ از تمام های و هوی قطعی گاز و کمبود ارزاق عمومی در سطح وسیعی از شهرهای سردسیر تصاویری از برف و لذت برف بازی نشان می دهد و کسی یا نمی تواند یا نمی خواهد پاسخگوی مردم سرمازده گرسنه باشد به قول یکی از دوستان انگار برای اولین بار زمستان شده است و دولتمردان همه یز را به گردن سرما و شرایط جوی می اندازند و خود در پای بساطشان جابجا می شوند.

انگار مدیریت بحران چیزی در حدود کشک محسوب می شود که امروز به دلیل پیشرفت بشریت دیگر جایی در سبد زندگانی قرار ندارد.ما در اردبیل فقط دو روز  سرمای بی سابقه داشتیم و حدود چهار پنج روزی ست که برودت هوا به شکل متعارف هر ساله در آمده است و هیچ دلیلی برای تعطیل کامل مدارس و دانشگاهها نمی توان پبدا کرد ،برف هم که اصلا" به آن شکل رایج در طی ده روز اخیر نباریده است و باید به این مسئولین عزیز که با این وضعیت پایدار جوی بیش از یک هفته است که شهرهای خلخال و مشکین شهر  را از نعمت گاز بی نصیب کرده اند مدال لیاقت اعطا کرد . این کاری  ست که هر کسی  به این سادگی ها قادر به انجام آن نیست .

فکر کنم همین یک مورد برای اثبات ناکار آمدی دولت مهر ورز کافی ست حیف که مجلس تا آن اندازه ماست تشریف دارد که به اسب دولت هم نمی تواند بگوید یابو چه برسد به استیضاح اش.

جالب اینکه دیروز تلویزیون گاهی اوقات که از مرگ و میر حاصل از سرما در کل دنیا فارغ می شد زر نویس مضحکی می زد که آدم را در مورد سلامت عقلی سازندگان برنامه ها  به شک وا می داشت  . زیر نویسی با این مضمون که هموطن عزیز با مهر و محبت کانون خانواده را گرم کنید تا مصرف گاز پائین بیاید. یک پیام سخیف که خیلی بیشتر از آنکه در درونش معانی ملاطفت آمیز داشته باشد به یک پیام جنسی شباهت دارد. خداوند این دانشمندان را از ما نگیرد! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:47  توسط حميد رستمي  | 

چندین و چند روز است که سرما کل کشور را فلج کرده است تا ما بیش از پیش به ناکار آمدی دولتمردانمان ایمان بیاوریم و مدیریت بحران را چیزی در حدود کشک بدانیم.دیروز یکی از دوستان از مشکین شهر زنگ زده بود و سوال می کرد که آیا براستی ما یکی از بزرگترین تولید کننده های مواد سوختی هستیم؟جوابی نداشتم.

چند روز است که راههای ارتباطی شمالغرب به پایتخت بسته است. گاز شهری در خلخال و مشکین شهر  بطور کامل قطع شده و در بخشهایی از بیله سوار و نمین هم اهالی با مشکل گاز دست به گریبان هستند . تمام مراکز آموزشی استان به حالت تعطیل کامل در آمده است و این در حالی است که هوای آفتابی اردبیل اصلا" با درجه حرارت آن سنخیتی ندارد و دو شب پیش درجه دماسنج تا سی درجه منفی پایین افتاده بود.مردم شهرهای اطراف در استرس بی گازی رو به سوختهای جانشین آورده و برخی بساط بخاریهای نفتی و چوبی را علم کرده اند. وضعیت تغذیه در این شهرها هم هیچ تعریفی ندارد.

در حالی که منابع غیر رسمی از کشته و ناپدید شدن تعداد زیادی از هموطنان در اثر این نابسامانی جوی خبر می دادند رئیس دولت در مجلس حاضر شد و تمام این شایعات را تکذیب کرده و گفت تلفات انسانی نداریم . این درحالی بود که تلویزیون رسمی ایران در حالی که چپ و راست از کشته شدن دو سه نفر در سرمای امریکا سخن می راند با زیر نویس و بیلبورد و تحلیلهای اول و وسط اخبار می خواست دولت آمریکا را در این قضایا مقصر جلوه دهد در لا بلای اخبار دست کم به مرگ بیست سی نفر از هموطنان اعتراف کرد. همه اینها در حالی بود که حسنی امام جمعه ارومیه با دعوت مردم به غسل نکردن در روز جمعه تاکید کرد که این امر موجب پایین آمدن مصرف گاز می شود و استثنائا این هفته این عمل مستحب از مومنین ساقط می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:13  توسط حميد رستمي  | 

نشریه  مهر اردبیل در آستانه صدمین شماره خود وبلاگش را هم راه انازی کرده است هر چند در ابتدا کم و کاستی های خواهد داشت ولی در ادامه احتمالا" شاهد وبلاگ خوبی خواهیم بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:9  توسط حميد رستمي  | 

 

در حاشیه درگیری های تمام نشدنی در شورای شهر گرمی

اصلا" نمی خواستم در مورد شورای شهر گرمی مطلبی بنویسم چون احساس می کردم که تف سر بالا ست و در هر صورت نسبت به زادگاهم آنقدر مدیونم که راضی به مضحکه شدن نباشم ولی از آنجایی که یکی از همشهریان بلاگر در وبلاگ خود بصورت مشروح به درگیری فیزیکی در جلسه شورا اشاره کرده پس وظیفه آبروداری از من ساقط می شود و موضع خود را نسبت به ترکیب این شورا اعلام می کنم.

دیروز که رفته بودم گرمی گزارش تفصیلی این درگیری فیزیکی و لسانی را شنیدم و در دل خجالت کشیدم شاید آن موقع که در شور و شر دانشجویی در اولین انتخابات شوراها سر از پا نمی شناختیم که بالاخره این قانون بدیهی شکل اجرائی به خود گرفته فکرش را هم نمی کردیم که این شورا فقط مصرف قندان در ادارات را بالا خواهد برد و دیگر هیچ.

همان روز ها یاول جلسات شورای شهر سوم گرمی بود که خبر آمد یک عضو شورا که از قضا رئیس آن هم محسوب می شود با سیلی محکم بغل گوش همکار دیگرش را نوازش کرده و روز های بعد هم این درگیری ها ادامه پیدا کرده تا دیروز که کارمندان شهرداری وسط دعوای آنها سر رسیده اند و با من بمیرم و تو بمیری مانع از بروز تلفات انسانی شد ه اندو آنهایی که از نزدیک شاهد قضایا بو.دند اذعان می کنند که هر کدام هر آنچه از دستش بر می آمده پرتاپ می کرده و فحشهای بالای هجده سال جای ساختمان شهرداری و چاله میدان را با هم عوض کرده بوده است و البته آن دوست ما هم که هوس شورا بازی به سرش زده بود فعلا" تا اینجای گکار خوب نقش کتک خور قصه را ایفا می کند.

از ترکیب شورایی که میانگین تحصیلات شان دیپلم قراضه است نباید بیش از این انتظار می داشتیم آدمهایی که در این هفت ماه ثابت کرد هان که پشت میز نشستن و حرف طرف مقابل گوش کردن تاب و تحملی مکی خواهد که اینها از آن بی بهره اند.حالات نمی گویم که چه حرفهای پشت سر هر کدامشان در زمینه سو استفاده های اقتصادی و بی کفایتی و نزدیکی هر کدام به پیمانکاران مشخص در افواه شنیده می شود و آنقدر شلم شوربایی می شود که مدتی پیش شهردار منصوبشان فرار کرده تبریز و هر کاری میکنند بر نمی گردد.

خیلی تلخ است . واقعا" آدم از خجالت آب می شود و می رود زیر زمین .تا وقتی که نحوه استفاده از دموکراسی را نمی دانیم اصلا" چه نیازی ست به آن . آدم دلش تنگ شده است به نظام های دیکتاتوری که آدم جرات نفس کشیدن نداشته باشد و الا با این انتخابات بازاری که در این شهر کوچک دیده می شود تا شش هفت سال آینده فجایع دیگری را شاهد خواهیم بود.

فقط این نکته را می گویم تا حساب کار دستتان بیاید ،در حالیکه دو ماته مانده به انتخابات مجلس هنوز در بسیاری از شهرها رنگ و بوی انتخابات را  نمی توان احساس کرد در شهر من درزست یک سال می شود که جنگ انتخاباتی کاملا" بصورت عریان دنبال می شود و کاندیداها الان در مر حله شمارش آرا هستند .کاندیداهایی که تا امروز تعداد آنها بالغ بر سی نفر شده است. آیا با این وضع سیاسی انتخابها هم به همان میزان از روی شناخت است؟جواب حتما" منفی ست نمونه اش هم همین آش شلم شوربا یی که یک وجب روغن بر روی آن سیر  می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:32  توسط حميد رستمي  | 

 

درست همان روزي كه "اعتماد"-فراگيرترين روزنامه اصلاح طلب حال حاضر ايران-مطلب زيباي اكبر رادي نمايشنامه نويس واقعيت گرا را به مناسبت زادروز تولد بهرام بيضائي ديگر يل نمايشنامه نويسي ايران را در صفحه آخر خود چاپ مي كرد هيچ كس حتي فكرش را هم نمي كرد كه اين روزنامه مجبور شود تيتر نخست روز بعدش را به در گذشت اين نمايشنامه نويس اختصاص دهدو مطلب بهرام بيضائي كه در سوگ اكبر نگاشته شده بود در صفحه اول خود كار كند:

نامردي است كه در جواب تبريك رادي تسليت بگويم.اين نه از من كه از روزگار است-آري- آن هم آنجائي كه تبريك فرق چنداني با تسليت ندارد !رفت آن بزرگواري كه رادي بود. سوار بر واژه هاي خويش.اما چشمه يي را كه از قلم وي جوشيد جا گذاشت تا كاسه ي دستهايمان را از آب زندگي بخش آن پر كنيم !خدايا چرا نمايش را دوست نداري ؟چرا در سرزمين هاي ديگر دوست داري ؟روز تولدم را به نمايش ايران تسليت مي گويم . و به هر كه از رادي ماند. به بستگان و وابستگان وي . و پيش از همه به زني –حميده-كه بيش از چهار دهه با وي زيست – كنار چشمه يي – و غرش رودي را كه از زير انگشتان وي جاري بود خاموش مي ستود!

اين چنين بود كه مطلب  تبريك گونه  رادي كه از بيضايي به عنوان درخت روشني ياد كرده بود كه با شاخه هاي پر پشت باشكوه چه بسيار راهيان صحنه در سايبان سبزش پرورانده اين گونه در كمتر از بيست و چهار ساعت پاسخ داده شود.

واين عجب روز گار بود كه آنهايي كه حدود چهار صبح بامداد پنجم روز زمستان در محوطه بيمارستان پارس تهران از در گذشت پهلوان اكبر خبر مي گرفتند سه ساعت بعد بايد مطلب زنده و زيبايش را در روزنامه اعتماد در وصف بهرام مي خواندند و هاي هاي گريه .....و به قول مسعود كيميايي:قيمت قناري به گوشت آن نيست به خواندن آن است.

واين چنين بود كه رضا سيد حسيني عزيز با بغض بنويسد:"همه دوستانم دارند از دست مي روند. حالا بايد منتظر نوبت خودم باشم......"

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:7  توسط حميد رستمي  | 

 

بالاخره بعد از گذشت یک سال تلویزیون رسمی ایران قبول کرد که واقعیتی به اسم کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال وجود خارجي دارد که ریاست آن در دست محسن صفايی فراهانی راست پیشین فدراسیون فوتبال و عضو ارشد حزب مشارکت ایران اسلامی ست . همو که وقتی در سال ۷۷ سید محمد خاتمی- که تازه کاخ ریاست جمهوری را از علی اکبر هاشمی رفسنجانی تحویل گرفته بود - مستقیما" او را به ریاست فدراسیون فوتبال ایران انتصاب کرد کسی نتوانست موجود نبودن علائق سیاسی را در این انتصاب کتمان کند و در اولین نگاه کارشناسان امر به این نتیجه رسیدند که انگار سیاست زدگی قصد رخت برکندن از فوتبال ایران را ندارد و باز یک مدیر سیاسی که هیچ سابقه ورزشی ندارد سکان هدایت پر طرفدارترین ورزش کشور را به عهده گرفته است . اما خیلی طول نکشید که صفائی ثابت کرد که تفاوتهایی با پیشینیان همگن خویش دارد و زدن حکم مربیگری به اسم " ایویچ" -که از معروفترین مربیان دوران بود - نشان داد که او می خواهد هوای تازه یی به سیستم سنتی این فوتبال تزریق کند هر چند که این امر بیست روز مانده به جام جهانی با افتضاحی که بعدها به " رم گیت" معروف شد ابتر ماند ولی صفائی پروژه اصلاحی اش را آرام آرام پیش برد تا جائی که محمد دادکان - یکی از سخت سر ترین منتقدانش-را تبديل به مستحكم ترين هم پيمانش كرد.

حالا بعد از يك سال كه فيفا او را مامور تدوين اساسنامه جديد و برگزاري انتخابات فدراسيون فوتبال كرده بود تلويزيون ايران تصميم گرفت هم او را به رسميت بشناسد و هم اينكه در جايگاه يك متهم تمام كاستي هاي يك سال اخير فوتبال را از چشم او ببيند و براي اين كار از محبوب ترين برنامه تلويزيوني چند سال اخير -نود- و مجري محبوب و مسلط اش ـ عادل فردوسي پور - مايه گذاشت و الحق و الانصاف هم فردوسي پور از همان ابتداي برنامه به گونه يي يرنامه ريزي كرده بود كه در انتهاي كار از صفايي يك متهم بالفطره تحويل دهد ولي از آنجايي كه ماه هميشه پشت ابر نمي ماند خيلي زود تير شان به سنگ خورد و كيومرث هاشمي -كه عضو كميته انتقالي و معاون تربيت بدني و سرپرست فدراسيون فوتبال است-خود تريبون را به دست گرفت و از پشت خط تلفن شديدترين انتقادها را از صفايي داشته باشد تا جائي كه علنا" او را متهم به دروغگويي كرد و قضيه به اينجا هم ختم نشد و در حالي كه قبل از شروع برنامه نود طيف تربيت بدني حاضر به مناظره تلويزيوني نشده بود سخنگوي خود را هم به مدد طلبيد تا بلكه در مقابل مدارك ارائه شده از سوي صفايي به گونه يي توپ را به زمين فيفا و اعضاي انتخاب شده از سوي اين نهاد در كميته انتقالي بيندازد.

اين يك امر كاملا" بديهي ست كه فيفا يك نهاد مستقل است و طبعا" فدراسيون هاي عضو هم بايد غير دولتي باشند ولي در ايران از آنجائي كه همه چيز شكل معكوس خود را طي مي كند در نتيجه رئيس فدراسيون به حكم مستقيم معاون رئيس دولت بركنار مي شود و بعدا" رئيس دولت به معاونش دستور مي دهد كه برود و فوتبال را سر و سامان دهد و بعد از اينكه گند كار در آمد دستور مي دهد كه از كانديداتوري استعفا دهد . خب همه اينها در اصطلاح بين الملل يعني دخالت در كار فدراسيون.

اما از آنجائي كه دوستان سياستگذار ورزش خودشان ديدگاه جناحي دارند در نتيجه احساس مي كنند كه طرف مقابل هم بايد داراي اين ديدگاه باشد و اين گونه است كه صفايي هر چقدر هم سعي در گشايش گره فرو بسته اين فوتبال داشته باشد از آنجائي كه به اردوگاه رقيب تعلق دارد در نتيجه بايد به عنوان يك جاسوس و خائن به سينه ديوار دوخته شود.

اينكه  در مجموع كارهاي انجام گرفته توسط صفايي و دوستانشان در كميته انتقالي اشكالاتي احتمالي هم مشاهده  شود مبين اين نكته نيست كه اينان دروغگو و خائن هستند ولي كل برنامه بيش از سه ساعته سيما در راستاي محكوميت اين گروه بود كه البته در پيش وجدانهاي آگاه و افكار عمومي بشدت نتيجه معكوس داد.مصاحبه با داريوش مصطفوي كه سابقه رياست و دبيري فدراسيون فوتبال را داشته و دو بار توسط صفايي كنار گذاشته شده است به عنوان كارشناس فوتبالي كه با ادبيات موهن فقط از پشت ميكروفون نود فحش نداد -البته مثل اينكه در برنامه مشابه راديويي حتي مبادرت به اين كار هم كرده است-و همچنين مصاحبه با سه نفر از نويسندگان و سردبيران به ظاهر روزنامه هاي ورزشي كه از دم همه بر عليه كميته انتقالي صحبت كردند نشانه هايي از رعايت نكردن عدالت در گزينش كارشناسان فوتبال بود چرا كه به عنوان كسي كه دست كم پنج سال است -در كنار بيست سال ورزشي خواني-ورزشي نويسي مي كنم و در روز نامه هاي مختلف با چهره هاي اكثر ورزشي نويسان و سردبيران آشنا هستم هيچكدام را نشناختم و جالب اينكه تلويزيون هم اسامي و مسئوليتهاي آنها را زير نويس نكرد و فقط در پشت سر تعدادي از مصاحبه شوندگان پوستري مشاهده شد كه آرم روزنامه "نود " را بر پيشاني داشت.

احتمالا" اگر برنامه مدتي هم طول مي كشيد بعد از كم آوردن فردوسي پور ،هاشمي و آخوندي خود علي آبادي پشت خط مي آمد تا بلكه بتواند جوابگوي صفايي باشد هر چند كه حرفهاي اين چند نفر خيلي راحت همديگر را خنثي مي كرد تا صفايي كار چندان مشكلي در پيش نداشته باشد به عنوان مثال وقتي هاشمي كميته انتقالي را در مورد انتخاب نكردن مربي براي تيم ملي به توپ بسته بود نيم ساعت بعد آخوندي كه علاقه وافري به مشهور شدن داشت با تمام قدرت اعتراف كرد كه وقتي تا دو هفته ديگر يكي از دو گزينه سازمان -كفاشيان و شهنازي- به عنوان رئيس  فدراسيون انتخاب مي شوند كميته انتقالي به چه حقي مي خواهد مربي براي تيم ملي انتخاب كند. يا وقتي كه صفايي از آمادگي چهار گزينه خارجي براي نشستن بر روي نيمكت  تيم ملي سخن راند و هاشمي اين حرف را تكذيب كرد و صفايي را كسي معرفي كرد كه در شب تاريك هم دروغ مي گويد چند دقيقه بعد" رغبتي" كه به همراه هاشمي از سوي تربيت بدني در كميته انتقالي حضور دارند از آمادگي آرتور جرج و ژاك سانتيني ودو مربي ايتاليايي و آلماني براي حضور در ايران خبر داد كه با خنده صفايي وهمراه شد و او اضافه كرد كه من فقط اسامي دو مربي ايتاليايي و آلماني را هم اعلام كرده بودم .

در عوض هم هاشمي و هم آخوندي وقتي در مواجهه با دلايل و براهين متقن صفايي كم آوردند او را به بعد از انتخابات و افشاگريهاي آن زمان حواله دادند كه در اين فقره هم صفايي با شدت تمام تاكيد كرد كه هر حرفي دارند همين الان و جلوي ملت بگويند ولي آنها با زيركي از زير افشاگري در رفتند و فقط به اين بسنده كردند كه صفايي قصد داشته كه يك مربي با مشكلات عديده اخلاقي را به تيم ملي تحميل كند كه باز هم واكنش صفايي را برانگيخت و هر چه سوال كرد كدام مربي ؟كدام مشكل اخلاقي ؟جوابي نشنيد.

به نظر مي رسد همان سناريوي كه مجموعه دولت نهم در مواجهه با مسايل هسته يي،اقتصادي،سياست خارجي و... در پيش گرفته است در فوتبال هم دنبال مي كند سناريويي مبتني بر فرار به جلو و متهم كردن رقبا و شانه خالي كردن از زير مسئوليت.فرقي هم نمي كند صفايي باشد ،موسويان يا حتي رفسنجاني و خاتمي . 

صفايي فراهاني هر كاري هم نكرده باشد حق بزرگي بر گردن فوتبال ايران دارد و افكار عمومي به سهولت نمي تواند خدمات او را انكار كند.او سه چهار تا كار عمده كرد كه آثار ماتاخر بودند:

۱-فدراسيون فوتبال تا قبل از رياست او به هيچ عنوان سود ده نبود و هميشه كاسه گدايي دستش بود و چه بسيار اردوها و بازيهاي دوستانه يي كه فقط به دليل نداشتن پول بليط هواپيما لغو مي شد. آنهايي كه از ده بيست سال پيش فوتبال و حواشي آن را دنبال مي كنند يادشان هست كه داريوش مصطفوي در اوائل دهه هفتاد بر صفحه تلويزيون ظاهر مي شد و با عجز و التماس مردم را مخاطب قرار مي داد و مي گفت كه تمام بودجه سالانه من دو ميليون و هفتصد هزار تومان است كه با آن براي هياتهاي استانها چند تا توپ استاندارد هم نمي توانيم بخريم!آيا امروزه در كنار تمام مشكلات ريز و درشت كه فوتبالمان با آن دست به گريبان است مشكلات مالي جايي دارد؟

۲-كمپ تيم ملي مكاني مجهز براي تمرين و اردوي تيمهاي ملي مقاطع مختلف سني ست كه تيم هاي ملي فوتبال را از خانه به دوشي آسوده كرده است.

 ۳-زمين چمن ورزشگاه آزادي با شروع پائيز رفته رفته زرد و زردتر مي شد و در اواخر پائيز به باتلاقي شبيه مي شد كه تا اوائل بهار ادامه داشت جام باشگاههاي آسيا كه استقلال با حريف كره يي بازي داشت و نود دقيه گل بازي بود را همه به ياد دارند و آن پنالتي كه به نفع استقلال گرفته شد و نوازي بهترين پنالتي زن استقلال در آن برهه در ميان گل و لاي محوطه هجده قدم فقط توانست توپ را هل دهد و استقلال با همين ضربه از دست داده از رسيدن به فينال بازماند.امسال بيش از چهار سال از باز سازي كامل و كشت علمي چمن ورزشگاه مي گذرد و بي وقفه بازي هاي ليگ در گرما و سرما برگزار مي شود بودن اينكه چمن ورزشگاه يك آخ كوچولو بگويد به گونه يي كه آزادي الان زيباترين ورزشگاه آسيا شده است.

۴-....وخيلي چيزهاي ديگر كه نشان مي دهد او كارش را در مديريت بلد هست و به اين راحتي نمي شود لجن مالش كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:48  توسط حميد رستمي  |