گفته بودم که می روم مسافرت ،روز سومی که مطلب قبلی را نوشته بودم به قول برادران اهل عمل دولت نهم احساسات باجناق کراسی مان گل کرد رفتیم حالی از این فامیل -که به قول الهام مربوطه (نمی دانم چرا امروز من همش از این و آن فاکت می آرم)هیچ وقت فامیل محسوب نمی شود-به همین خاطر سه روزی را رشت بودیم . جایتان خالی یک روزش را هم رفته بودیم ماسوله و یک حال اساسی کردیم هیچ حداقل از شرمندگی این شش های بی زبان هم در آمدیم تا دو قلپ هوای تمیز برایش فراهم کنیم .بعد از سه روز که برگشت همه چیز بر وفق مراد بود که از بد حادثه زد و دندان بی عقلی مان کار دستمان داد حدود یک شب و یک روز از دستش عاصی شدیم و صبح روز بعد اداره و اینها را بی خیال شده و دادیم اش دست یک خانم دکتر که بعداز چند ساعت عملیات ژانگولر بازی دست کم دردش را خواباند ولی چشمتان روز بد نبیند عصر همان روز آن یکی دندانمان شکست خورد و ماندیم بی دندان و فقط آبگوشت تیلیت کردیم و خوردیم.جایتان خالی !
حوالی روز سه شنبه بود که دلمان باز هوای وطن کرد.این وطن ما که عبارت باشد از گرمی در دو موقعیت واقعا" دیدنی ست یکی بهار و دیگری انتخابات . اصلا" همیشه خدا در این شهر انتخابات وجود دارد و از همین امروز صبح نیروهای سیاسی کار خود را برای انتخابات شورای شهر که احتمالا" در صورت وجود صحت و سلامت در سال ۸۹ برگزار خواهد شد آغاز کردند.
به اتفاق عیالات متحده رفتیم گرمی تا از حواشی این انتخابات مستفیض شویم چشمتان روز بد نبیند آدم صحنه های را می دید که از هر چی انتخابات و دموکراسی بازی بود حالش بد می شد . آخر چرا باید برای مردمی که هیچ تعریف درستی از انتخابات و پارلمان و دموکراسی ندارند این همه از مردمسالاری حرف زد ؟ما باید سالهای سال به قول فائزه هاشمی تمرین دموکراسی داشته باشیم .در این وانفسای آخر الزمان آن کسی برنده می شود که بیشتر وعده داده و شناخت وظایف یک نماینده و انتظارات معقول از او کمترین محلی از اعراب ندارد.
این چنین بود که طی چند روز متوالی یا خودم را توی خانه حبس می کردم و یا اینکه می رفتم بیرون و چرخی میزدم و از دیدن صحنه های رقت بار متاسف می شدم تا اینکه جمعه هم آمد و رفت و تنها کدورتهای بر جا ماند که بر سر کاندیداها بین افراد فامیل و دوست و آشنا بوجود آمده بود.
حالا بگوئید که در این مدت دوازده روز کدام گوری تشریف داشتم؟